جنگيدم و عراقيها و شاميها حضور داشتند . اهل شام ، قرآن را طبق قرائت ابى بن كعب مىخواندند كه به گوش عراقيها نرسيده و مورد قبول آنها نبود لذا آنها را تكفير مىكردند .
و اهل شام نيز قرآن را با قرائت ابن مسعود ، قرائت مىكردند كه به گوش شاميها نخورده ، قابل پذيرش شاميها نبود و آنها را به كفر نسبت مىدادند .
زيد « 1 » گفت : اينجا بود كه عثمان مرا مأمور جمع آورى قرآن كرد .
پس وقتى كه اختلاف در قرائت بگونهاى است كه منجر به تحريف مىشود و در گذشته بر سر يهود و نصارى آمده است ، چگونه ممكن است پيامبر اكرم ( ص ) آن را تجويز نمايد . و گفتار طبرى به چه معناست كه اظهار داشته : دستور پيامبر ( ص ) بر اينكه قرآن را با هفت حرف بخوانيد ، دستورى مباح است ! ( به اين معنى كه افراد مجاز هستند قرآن را هفت نوع بخوانند ! ) در صورتى كه عثمان به آن عمل نكرده ، مردم را واداشت تا قرآن را يكجور بخوانند ! بنابر اين نمىتوان گفت : معناى حديث ، اختلاف لهجهها است و به تنوع اداى حروف كه از اختلاف زبانها ، لهجهها و آموزشها ، ناشى مىشود ، اشاره دارد . همچنين نمىتوان پذيرفت كه مقصود روايت ، اختلاف الفاظ و ترتيب جملات است هر چند معنى فرقى نكند . همانطور كه دكتر عبد الصبور گفته است .
چه اينكه چنين پندارى ، به اعتقاد به تحريف مىانجامد كه پيامبر از آن خشمگين شد ، حذيفه نگران گرديد و عثمان هم دستور داد قرآن ، جمع آورى شود تا از اين اختلافات مصون ماند و امام امير المؤمنين على عليه السلام هم كار او را تأئيد كرد و فرمود :
هامش
( 1 ) منظور زيد بن ثابت است . مترجم .