به اين معنى تصريح كردهاند « 1 » .
بلكه شافعى و بيشتر اصحاب او و اهل ظاهر « 2 » حتى نسخ قرآن با روايات متواتر را هم ممنوع دانستهاند .
و احمد بن حنبل هم در يكى از دو نقلى كه از او شده همين مطلب را پذيرفته است .
و بالاتر اينكه : گروهى از كسانى كه معتقدند ممكن است قرآن با روايات متواتر نسخ گردد ، گفتهاند چنين چيزى رخ نداده است « 3 » .
بنابراين آيا درست است نسخ را با تكيه به اين روايات به پيامبر عظيم الشأن ( ص ) نسبت داد ! ؟
بعلاوه اينكه نسبت دادن نسخ به پيامبر ( ص ) مخالف قسمتى از رواياتى است كه در سابق نقل كرديم و حاكى از اين بودند كه اسقاط آيات بعد از زمان رسول اللّه رخ داده است .
و اگر مقصود آنها اين باشد كه نسخ توسط پيشوايان بعدى واقع شده ، اين همان اعتقاد به تحريف قرآن است .
بنابراين بايد مدعى شد كه اعتقاد به تحريف ، مذهب اكثريت اهل سنت است . چون آنها نسخ تلاوت را همراه حكم و بدون آن مباح دانستهاند . بله گروهى از معتزله « 4 » معتقدند كه نسخ تلاوت جايز نيست « 5 » .
هامش
( 1 ) الموافقات ابى اسحاق شافعى : ج 3 ، ص 106 .
( 2 ) اهل ظاهر به كسانى مىگويند كه به ظاهر روايات عمل مىنمايند بدون اينكه به اجتهاد بپردازند .
( 3 ) الاحكام فى اصول الاحكام نوشته آمدى : ج 3 ، ص 217 .
( 4 ) الاحكام فى اصول الاحكام نوشته آمدى : ج 3 ، ص 201 و 203
( 5 ) البيان فى تفسير القرآن آن : ص 224 و 225