به شيعه نسبت دادهاند ، بدون اينكه فرقههاى مختلف را از هم جدا كنند و فرقى بين متقدمين و متأخرين آنها بگذارند « 1 » .
و ما مىبينيم كه بيشتر روايات دال بر تحريف ، توسط كسانى نقل شده كه در كتابهاى رجال شيعه ، متهم به دروغگوئى و غلو هستند .
البته در حال حاضر هم بعضى از علمائى كه به تشيع منسوباند ، در بعضى از مناطق مثل هند و پاكستان به بعضى از غلاة تمايل دارند و كتابهائى نوشتهاند كه از متن آنها چنين بر مىآيد كه آنها معتقد به تحريف هستند همانطوريكه ساير عقائد آنها نيز از تمايلشان به غلاة حكايت مىنمايد . ولى اين عقائد را بزرگان شيعه كه نام آنها را قبلا بيان كرديم نمىپذيرند . شيعه اماميه هم وزر و و بال آنها را تحمل نمىكند . بلكه اينها ، رأى شخصى آنهاست و نمىتوان آن را به شيعه نسبت داد . البته بعضى از علماء عامه نيز مثل ابن تيميه و ديگران در بعضى از مسائل ، عقايدى را اظهار كردهاند كه مورد قبول همه اهل سنت نيست و نمىتوان آن عقائد را به همهء آنها منتسب دانست .
بنابر اين ، انتساب آنچه از طرف اين نوع افراد متهم به دروغگوئى و غلو نقل شده ، به شيعه « اماميه » روا نيست . و حرف منصفانه را در اين زمينه ، زرقانى گفته كه به نقل آن مبادرت مىشود .
زرقانى چنين گفته است :
بعضى از غلات شيعه گمان مىكنند كه ابو بكر و عمر و عثمان قرآن را تحريف كرده ، آيات و سورههاى زيادى را از قرآن انداختهاند « 2 » .
او سپس افزوده است كه بعضى از علماء شيعه از اين حرف
هامش
( 1 ) البرهان فى علوم القرآن : ج 2 ، ص 127 ، الخازن : ج 1 ، ص 7 . اعجاز القرآن رافعى ، ص 185 تحت راية القرآن نوشته رافعى ، 190 الانتصار خياط معتزلى و المام : ج 1 ، ص 33
( 2 ) مناهل العرفان : ج 1 ، ص 273