ارزيابى كنيم كه در فلان قسمت متن پذيرفته شده در مصحف ناقص است و فلان قراءت شاذ بايد جايگزين آن باشد آيا پيشرفت بيشترى خواهيم كرد ؟ . . . معلوم نيست . بطور قطع ، چندين نسل از مفسران و يا فقيهان صحيح يا غلط - استنباط خود را بر آن متن مبتنى ساختهاند . حال چه نفعى خواهد داشت از اينكه متوجه شوند اشتباه مىكردهاند ؟ براى دنياى مسلمان مسلما اصل اين نيست كه بدانند آنچه بايد باشد هست يا نه ؟
بلكه اصل اين است كه آنچه را كه هست بدانند و تفسيرهائى را كه جامعهء اسلامى از آن داده بشناسند . بدون شك ، احترامى را كه براى مصحف منظور مىدارند ، هرگز مانع از آن نخواهد بود كه تعدادى از قراءتهاى غير قانونى ديگر را نيز نام ببريم . در بسيارى از مواقع ، مناسب است كه حتى نشان دهيم كه اگر نسخهء ابن مسعود و يا ابى را در آن مورد بپذيريم مطلبى تاريك و مبهم روشن و آشكار خواهد شد . ولى هرگز از نظر دور نداشته باشيم كه اين نسخهء رد شده بوسيله اجماع علماء ، هرگز منبع تفسيرهائى كه اكثريت مسلمانان قبول دارند قرار نگرفته و در نتيجه چون حكم باطلى باقى مانده است .
پس ، هر قدر هم كه تدوين يك نسخهء انتقادى در چشم لغتشناس غربى اميدبخش باشد ، مسلما چنين كتابى اگر روزى وجود پيدا كند هرگز براى مطالعات مخصوص مورد استفادهء مسلمانان قرار نخواهد گرفت . زيرا مجموعهء قوانين اسلامى بر پايهء متن ديگرى پىريزى شده است و آن مصحف عثمانى است كه مجموعا بوسيلهء نسلهاى پى در پى قاريان ، تمام و كمال دريافت شده است .
در آستانه قرآن ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: رژى بلاشر
ص٢٢٣