دهيد . گفتند : منزّهى تو ، ما را جز آنچه خود به ما آموختهاى دانشى نيست ، تويى داناى حكيم . گفت : اى آدم ، آنها را از نامهاى چيزها آگاه كن . چون از آن نامها آگاهشان كرد ، خدا گفت : آيا به شما نگفتم كه من نهان آسمانها و زمين را مىدانم ، و بر آنچه آشكار مىكنيد و پنهان مىداشتيد آگاهم ؟ و به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد . همه سجده كردند جز ابليس ، كه سرباز زد و برترى جست ، و او از كافران بود . و گفتيم : اى آدم خودت و زنت در بهشت جاى گيريد و هر چه خواهيد و هر كجا كه خواهيد ، از ثمرات آن به خوشى بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه به زمرهء ستمكاران در آييد . پس شيطان آن دو را به خطا واداشت ، و از بهشتى كه در آن بودند بيرون راند .
گفتيم : پايين برويد ، برخى شما دشمن برخى ديگر ، و قرارگاه و جاى برخوردارى شما تا قيامت در زمين باشد . » 249
اين آيات شريفه سه حقيقت را دربارهء انسان بيان مىكند :
1 - انسان از استعداد دانش اشياء يعنى شناخت هستى و موجودات آن برخوردار است ، زيرا خدا هستى را براى او مسخّر كرده است و اين در صورتى است كه خداوند به انسان ، توانايى دانش هستى را عطا كند ، از اين رو نامهاى چيزها را به فرشتگان خبر داد .
2 - طبيعت انسان براى فريب خوردن آمادگى دارد ، از اين رو ابليس ، با وادار كردن پدر و مادر انسان به خوردن ميوهء درخت ، آنان را فريفت ، با اين كه خداوند آن دو را از اين كار نهى كرده بود ، امّا آنان تحت تأثير همين فريب نهى خدا را فراموش كرده بودند ، چنانچه خداوند در توصيف آدم ابو البشر ( ع ) مىفرمايد :
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
« ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولى فراموش كرد ، و شكيبايش نيافتيم . » 250
3 - آدم ( ع ) به زمين هبوط كرد و كلمات خدا را دريافت كرد تا به فضيلت و كمال دست يابد امّا ابليس در آن جا دست به فريب فرزندان آدم زد ،