مى گوييد و اگر نكرديد و هرگز نتوانيد كرد . . . » 241
و سخن را به اين كه آنان هرگز نتوانند قطع مىكند ، و در جاى ديگر مى فرمايد :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ . . .
« بگو اگر همه جن و انس دست به دست هم دهند تا مانند قرآن كتابى آورند نمىتوانند » 242 و چون در اين امر تعلل كردند فرمود :
فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ
« ده سوره ساختگى ! چون قرآن بياوريد » 243 و به اين ترتيب حجّت را بر عرب و عجم تمام كرد .
از اين جا معلوم مىشود كه اعجاز قرآن و ناتوانى آنان تنها به خاطر معانى آن نيست ، - گرچه آن هم اعجاز است - بلكه تحدّى به الفاظ و اسلوبهاى سخن صورت گرفته است ، زيرا آنان مردمى سخنور و فصيح امّا درس ناخوانده بودند .
و آنان از اوّل ، زيبايى الفاظ و انسجام تركيب سخنان و نغمههاى دلپذير قرآن را به خوبى دريافتند ، و هنگامى كه برخى از آنان وارد صحنه شدند تا آهنگى چون آهنگ زيباى الفاظ قرآن بسازند ، گفتارشان ركيك و پست و خندهآور و خالى از نواى خوش و معناى صحيح از آب درآمد .
فواصل
« رمّانى » فواصل را عبارت مىداند از حروفى همشكل در مقاطع كلام كه باعث مىشود تا انسان معانى را خوب درك كند و اضافه مىكند كه :
« فواصل موجب بلاغت كلام ، و سجع سبب عيب آن مىشود ، زيرا فواصل ، تابع معانى مىباشند ، ولى در سجع معانى تابع آن است و اين بر خلاف هدف حكمت و كلام است ، زيرا هدف از سخن اين است كه الفاظ ، بتوانند معانيى كه بدان نياز ضرورى است آشكار كنند ، پس اگر همشكلى حروف در مقاطع كلام ، چنين هدفى را تأمين كرد ، بلاغت صورت پذيرفته است و گرنه عيب است