پذيرد ميتوانى زودتر به روى .
بخاطر اين اصرار ناچار فرمان پادشاه را كار بستيم و از حركت فورى مايوس شده صرفنظر كرديم و مانديم زيرا « اليأس احدى الراحتين »
در اين مدت نه شب ما شب بود و نه روز ما روز ، اصلا روى راحت و آسايش نديديم . بالاخره آن رساله را از اول تا آخر به پادشاه تعليم دادم و عمل كسوف و خسوف با اسطرلاب را هم به او آموختم . اتفاقا در همان ايام شهر اگره هم فتح شد . پادشاه امر فرمود براى فتح اگره قطعه تاريخى بسازم . فورا قطعه تاريخ ذيل گفته شد :
لمؤلفه
فلك رفعت همايون شاه غازى * سالور پرتو لواسى مهر و ماهه
يتيشتى هند كه قيلدى دهلى نى فتح * نزول ايتّى حصار دين پناهه
بپاردى نيجه خان نى اكره سارى * بيريب كوب استمالت لر سپاهه
دوام دولتبدا فتحى انينك * ميسّر بولدى منّت اول الاهه
ايتى انكابير ايكيسكلى تاريخ * مبارك بولسون اكره پادشاهه « 1 »
اين قطعه ماده تاريخ خيلى مورد پسند پادشاه واقع شد .
هامش
( 1 ) - معنى اين اشعار كه به تركى جغتائى است چنين است :فلك رفعت همايون شاه غازى * كه لوايش بر مهر و ماه پرتو مىافكند
به هند رسيد و دهلى را فتح كرد * و به حصار دين پناه نزول فرمود
چند خان خود را به اگره فرستاد * و از سپاه استمالتها كرد
به ايام دولت او فتح آنجا نيز * ميسر گرديد منت خداى را
يكى كم كرده تاريخى براى آن سرودم * مبارك باشد اگره براى پادشاه