روز به قلعهء ماو رسيديم . در آنجا گفتند كه در راه جنگلى طائفه « جد » هستند كه مزاحم خواهند بود . به اين جهت ما راه بيابان را پيش گرفتيم .
فرداى آن روز به محل چاههاى آب رسيديم اما چاهها آب نداشت . چند تن از همراهان از تشنگى و از اثر باد سموم قريب الموت شده بودند . به هر يك از آنها ترياق فاروق دادم و فرداى آن روز با شفقت فراوان بهبود يافتند .
پس از مشاهده اين احوال ناچار از راه بيابان صرفنظر كرديم و دوباره به قلعه ماو بازگشتيم .
در آن بيابان مورهائى ديديم به بزرگى گنجشك كوچك .
همراهان سندى ما از رفتن به راه جنگلستان مىترسيدند . عاقبت با پند و نصيحت به همقطاران و همراهان قوت قلب مىبخشيدم و شعر يتيم را براى ايشان مىخواندم .
يتيم
قادر اولان نيجه شير افكنه * صونسهتدار كله صو نر دشمنه
رأى قوى واحد و الف اولسهار * رأى قوى سمتى در اهل ظفر
بير اولاوز واحد و دشمن ماية * بيزه يتر آيت « كَمْ مِنْ فِئَةٍ » « 1 »
آنگاه ده نفر تفنگدار از تفنگداران خودمان را در جلو و ده نفر
هامش
( 1 ) - معنى اشعار چنين است :كسى كه قادر است چندين شير بيفكند * با تداركات كافى بر دشمن نيز پيروز مىشود
اگر يك تن واحد قوىدل باشد و دشمن هزار * آنكه دلش قوى است پيروز مىشود
ما هم اگر يك نفر باشيم و دشمن صد نفر * براى ما آيهء « كَمْ مِنْ فِئَةٍ » كافى است( در اين اشعار تركى هم كلمات عربى و آيه قرآنى خوب به چشم مىخورد . )