و غزل دوم اين بود :
لمؤلفه
يار سزهر قايدا بولسام بيت الاحزاندور منكا * عالم اول يوسف لقادين ايرو زندان دور منكا
دشمن ايتور ميش مينك چون يولينكا اولماس سينك * دوستوم اول سوز بارى واللّه بهتاندور منكا
شربت لعلينك عطا قيلغانداجان بيرسام نىتنك * اى طبيبم سنكا مشكل ايرسه آساندور منكا
الغاج اطرافيم ملامت سنكى كونكلوم شاداولور * غمم چريكين دفع او چون اول يخشى قورو غاندورمنكا
ايتلار ينك لا كاتبى بند نكنى قيلدينك همسغال * نعمتينك حقى بيكوم اول اوليغ احساندور منكا « 1 »
هامش
( 1 ) - ترجمه اشعار اين غزل چنين است :هر كجا بىيار باشم بين الاحزان منست * اگر آن يوسف لقا نباشد عالم زندان منست
دشمن مرا گمراه كرده است چون به تو راه ندارم * اى دوست باللّه اين حرفها به من بهتان است
اگر شربت لعلت را بنوشم و جان دهم عجب نيست * اى طبيبم آنچه براى تو مشكل مىنمايد براى من آسان است
اگر سنگ ملامت از هر طرف بر من ببارد * همان ( شربت ) براى دفع لشكر غم از من حمايت مىكند
اين « كاتبى » بندهات را با سگان خويش همسگال كردى * به حق نعمت تو اى خداوند كه اين خود احسانى است براى من