سلطان محمود از اين شعر ماده تاريخ بسيار خوشوقت شد و تمجيد كرد . پس از آن دو غزل ديگر نيز سرودم :
لمؤلفه
فرقت الىنى طوراولوربيلماس ايديم * اصلامين آنينك خيالينى قيلماس ايديم
آخر مينى اوچراتى سينك عشقنينك انكا * اوزحاليمه قالسه سندين اير ايلماس ايديم
دردمنى سنكاييغلاسهاى مه چشمم * بيردم كوزو مينك يا شينى مين سيلماس ايديم
بيلسام مينى رد ايتكينكى آخر سين * هر كزايشيكينكهاى پرى كيلماس ايديم
هجر آتشينى كاتبى اول تانيسام * عشقى يوليدامو نجه زمان يبلماس ايديم « 1 »
هامش
( 1 ) - معنى اشعار غزل چنين است :نميدانستم كه دست فرقت دراز بود * اصلا من اين را به خيال خود نمىآوردم
آخر عشق تو مرا بدان گرفتار ساخت * اگر به حال خودم ميبودم هرگز از تو جدا نميشدماى مه ، اگر اشك چشمم دردم را به تو بگويد * يك دم آنها را از چشمهايم نميزدودم اگر ميدانستم كه آخر تو مرا رد خواهى كرد
هرگز اى پرى ، به آستانه تو نمىآمدم * اى « كاتبى » اگر آتش هجر را از اول ميدانستم
اينهمه زمان به راه عشق نميرفتم .( ملاحظه مىشود كه چه اندازه كلمات و تركيبات فارسى در اين اشعار تركى وجود دارد )