مىرسيد و هوا تاريك مىشد همهء ميمونها به جاهاى خود باز مىگشتند .
الحاصل با هزاران رنج و محنت به محمودآباد رسيديم كه از آنجا تا احمدآباد پايتخت گجرات را پانزده روزه طى كرديم . در اين شهر با پادشاه و عماد الملك وزير و ساير خوانين و سرآمدان گجرات ملاقات كرديم . پيشكش فقيرانهاى به خدمت سلطان احمد تقديم داشتيم . پادشاه ، ما را به انواع نوازش و عنايات سرافراز گردانيد و ارادات و اخلاص خود را نسبت به پادشاه عالمپناه « 1 » بيان داشت و كمال انقياد و اطاعت خويش را عيان ساخت . يك رأس اسب و يك قطار شتر و خرج راه به حقير مرحمت نمود .
در حوالى احمدآباد در نزديكى محلى بنام چركش مقام شيخ احمد مغربى را زيارت كرديم .
روزى ايلچى كافر نزد عماد الملك وزير سلطان احمد آمده بود و با او گفتگو مىكرد . عماد الملك به ايلچى كافر مىگفت :
- ما محتاج پادشاه روم « 2 » هستيم . اگر كشتىهاى ما به بنادر ايشان رفت و آمد نداشته باشند وضع ما دشوار خواهد شد . مخصوصا كه پادشاه روم سلطان همهء مسلمانان است . چگونه ممكن است كه شما قپودان و درياسالار او را از ما بخواهيد ؟
اتفاقا من همان دم وارد مجلس شدم . چون اين گفتگو را شنيدم به خشم آمدم و گفتم .
هامش
( 1 ) - منظور سلطان عثمانى ، سليمان قانونى است .
( 2 ) - منظور سلطان عثمانى است كه مقام خلافت را هم داشت .