شب پرههاى خفاش « 1 » عجيب روى درختان نشسته بودند كه فاصلهء ميان دو بالشان بيش از چهارده وجب بود . در هر درخت آنقدر از اين پرندگان بودند كه به حساب نمىآيد . اين درختها پس از بالا رفتن و شاخه كردن ، از شاخههاشان ريشههاى تازه فرود مىآيد و به زمين مىنشيند و به اين ترتيب درخت وسعت مىيابد و درختهاى تازه پيدا مىشود به طوريكه از يك درخت ده و بيست و حتى بيش از بيست درخت جديد بوجود مىآيد . اين درخت را در آن حوالى درخت « طوبى » « 2 » مىنامند و در سايهء آن درختها چند هزار كس مىتوانند استراحت كنند .
در اين راه غير از « زقوم » « 3 » چيز ديگرى ديده نمىشود .
در گجرات طوطىها آنقدر زيادند كه به تصور نمىآيد . همچنين آنجا سرزمين ميمونهاست . هر روز در هر جا كه اقامت مىكرديم از هر طرف هزاران ميمون در اطراف ما جمع مىشدند . اغلبشان بچههاشان را در آغوش يا روى دست گرفته مىآمدند و ما را تماشا مىكردند . هر - كدامشان كارهاى شگفت انگيز انجام مىدادند . گوئى داستان جهانشاه « 4 » را مجسم مىكردند و مىخواستند بفهمانند كه در ميان ايشان كسى اولويت و حكمرانى ندارد و همه آزاد و برابر زندگى مىكنند . وقتى شب فرا -
هامش
( 1 ) - كركسهاى لاشخوار را كه در هند زياد هستند و همه جا به چشم مىخورند به اين اسم ناميده است .
( 2 ) - درخت بانيان در هند معروف است . بزرگترين اين درختها در باغ نباتات شهر كلكته است كه چند كيلومتر مربع زمين را پوشانده است .
( 3 ) - نوعى خربزه بدمزه و تلخ كه حنظل هم ناميده مىشود .
( 4 ) - سومين امير از سلسلهء تركمانان قره قويونلو .