عاقبت الامر اغلب ايشان ترجيح دادند كه در ولايت گجرات بمانند و به خدمت حكام آنجا پيوندند . چون كشتىها خالى ماند اسباب و اسلحه و يراقها را در قلعه سرت به خداوند خان تحويل داديم و او تعهد كرد كه بهاى آنها را به انبار دولت عليه ارسال دارد . براى آنها از خداوند خان و عادل خان هر دو قبض گرفته شد .
از بندگان پادشاه سعادت جاه كه حلال خواران و نمك پادشاه و تابع اين فقير بودند مصطفى آغا كتخداى ينگيچريان مصر و على آغا سردار تفنگچيان و چند تن از بلوك باشيان « 1 » و ديگر افسران ناوگان و حدود پنجاه تن از همقطاران ديگر توكل به خدا گفته
شيخ نظامى
ان مع العسر چويسرش قفاست * شاد بر آنم كه كلام خداست « 2 »
مدلول شعر را در نظر گرفته روز اول محرم الحرام سال نهصد و شصت و دو هجرى به سوى احمد آباد « 3 » رهسپار شديم .
پس از چند روز به بروج رسيديم و چند روز بعد از آنجا به بلودر آمديم سپس از آنجا از راه چامپانر روانه شديم .
در طول راه درختان عجيب و غريبى ديديم كه هر يك به آسمان سركشيده بودند .
هامش
( 1 ) - اين كلمات كه براى اشخاص به كار رفته در كتاب همه به همين صورت است و درجات نظامى بوده است .
( 2 ) - بيت نظامى در متن كتاب به همين صورت آمده است .
( 3 ) - احمد آباد اكنون مركز ايالت گجرات هند و از مراكز عمدهء صنايع بافندگى هند است .