پنجاه يا شصت آقچه « 1 » پول « علوفه « 2 » » داد . عادل خان هم به افراد لشكرى كه در بروج بودند حق علوفهاى پرداخت .
در ميان لشكريان ما كسانى فتنه مىانگيختند و مىگفتند نزديك دو سال است علوفهء ما نرسيده ، از زاد و توشهء ما چيزى نمانده ، آلات و ملزومات كشتىها از بين رفته ، خود كشتىها نيز كهنه و خراب شده و با اين حالات رفتن ما به مصر « 3 » ممكن نخواهد بود . بعضى از ايشان هم به زبان حال مىگفتند :
شيخ سعدى
به دريا در منافع بىشمار است * اگر خواهى سلامت در كنار است « 4 »
برخى نيز مىگفتند :
يتيم
گر فلك عاقلميدر اول * اختيار ايله دريا سفرن « 5 »
هامش
( 1 ) - واحد پول نقره قديمى .
( 2 ) - حقوق سربازان و افراد لشكر بنام پول علوفه داده مىشد . امروز هم در تركيه اين اصطلاح مرسوم است .
( 3 ) - سربازان و ملوانان از افراد پادگان مصر بودند و قرار بود به مصر باز گردند .
( 4 ) - بيت سعدى در متن به همين صورت آمده است .
( 5 ) - معنى شعر چنين است :
اگر عاقل هستى فقط وقتى كشتى فلك در دست توست سفر دريا را در پيش گير