آفتابى
آفتابى ، دوغه دولت كنشى بر كون اوله * حق تعالى قولينى قهر ايله دايم قراماز « 1 »
به حكمت خداوندى ، سه كشتى ديگر ما كه با لنگر آويزان حركت مىكردند هرچند از يك طرف كج شده بودند به راه ادامه مىدادند و سرنشينان آنها به زبان حال ميگفتند .
حافظ
كشتى شكستهگانيم اى باد شرطه برخيز * باشد كه باز بينيم آن يار آشنا را « 2 »
عرض نياز به بارگاه خداى بىنياز مىكردند . الحمد للّه و المنه همگى صحيح و سالم به ساحل رسيده خلاص يافتند .
هامش
( 1 ) - معنى شعر چنين است .آفتابى ، روزى كه دولت طلوع مىكند * حق تعالى هميشه بر بندهاش قهر نمىگيرد .( 2 ) - اين بيت حافظ در متن كتاب به همين صورت آمده است .