در بيان احوالى كه در ولايت گجرات روى داد
به عنايت حضرت حق تعالى پنج روز بعد از شدت وزش باد كاسته شد . باد موافق وزيد . دريا ساكت شد . توپها و ديگر اسباب كشتىهائى كه شكسته شده بود به كنار آورديم و نزد ملك اسد حاكم قلعهء دمن كه از طرف سلطان احمد پادشاه گجرات در آنجا حكومت داشت امانت گذاشتيم .
از آنجا بوسيلهء چند « جون » يعنى كشتىهاى كوچك موسمى ساحلى كه عازم كليكوت بودند حركت كرديم . ناخدايان آنها به كشتى ما آمدند و گفتند سامرى پادشاه كليكوت به پادشاه سعادت جاه اطاعت و انقياد دارد و اضافه كردند كه ما هم روز و شب با كافران پرتغالى در جنگ هستيم .
از معلمهائى كه همراه ما بودند ، معلم على كه از اهل آن ولايت بود به ناخدايان سامرى گفت ناوگان همايون ان شاء الله عنقريب از مصر مىرسد و اين ديار را از دست كافر خلاص مىكند . شما بهادر و دلير باشيد . نامهاى هم به همين مضمون براى سامرى پادشاه كليكوت نوشتند و فرستادند .
چندى بعد ملك اسد حاكم قلعه براى اين حقير خبر فرستاد و گفت ناوگان كافر عنقريب به اين حوالى مىرسد غافل مباشيد و سعى كنيد خود را به قلعهء سرت برسانيد . كاركنان كشتىهاى ما چون اين خبر را شنيدند بعضىها همانجا ماندند و به خدمت ملك اسد پيوستند و بعضى نيز گفتند :