يتيم
صويى باردقده ديمشلر كمىيى كاغذ ده * بيزدن اوّل بو جهان سيرن ايدن اهل وقوف
عالم برى قويوب بحر هوا سنده يلان * بو على ايسه آنك عقلينه ادراكنه يوف « 1 »
آنها زورقها را پائين آورده خود را به ساحل رساندند تا از راه خشكى عازم قلعه سرت « 2 » شوند . از اتباع اين حقير كسانى كه در كشتىها ماندند باهم از راه دريا به سوى قلعه سرت حركت كرديم .
براى هر كشتى يك راهنما گرفتيم و با هزار و يك زحمت و مشقت با بادبان و پارو پيش مىرفتيم . در اثناى راه آغا حمزه كوتوال سرت با يك فروند غراب رسيد و نامهاى از عماد الملك وزير اعظم سلطان احمد فرمانرواى گجرات آورد كه در آن گفته مىشد : كافر جمعيت زياد دارد و دمن حفاظ و پناهگاهى ندارد . غافل نباشيد و به قلعه سرت بيائيد .
ما خود قبلا همين فكر را كرده بوديم . الغرض پنج روز در خودكارى كه نواحى كم عمق درياست مىرانديم . به هنگام مّد پيش مىرفتيم و به
هامش
( 1 ) - معنى شعر اينست :از اهل وقوف آنان كه بيش از ما جهان را گذراندند * آب را در خم و كشتى را روى كاغذ مىديدند
كسى كه عالم خشكى را بگذارد و به دريا برود * اگر بو على هم باشد بايد به عقل و ادراكش خنديد( 2 ) - سرت يا « سورت » بندر عمدهء گجرات است كه به مسافت زيادى بالاتر از بمبئى كنونى واقع شده است .