براق خان آشتى كرده و براق خان هم ولايت بخارا را دوباره به خود او بخشيده و به شهر قرهكول كه بدست برادران پير محمد خان افتاده بود حمله برده است . اما اينها هم امان خواستند و دست از جنگ كشيدند و شهر قرهكول را پس دادند . براق خان اين شهر را هم به سيد برهان خان واگذار كرده خود به سمرقند برگشته بود . و چون به اين ترتيب كار او به سامان رسيده بود به آغاى روميان « 1 » اجازهء بازگشت داده بود و او از راه تاشكند و تركستان به روم بازگشته بود يكى از اميران او بنام احمد چاوش نيز با دستهاى از تفنگچيان رومى از راه بخارا و خوارزم به روم بازگشته بود . اما از تفنگچيان رومى و ينگيچريان عدهاى پيش سيد برهان خان رفتند و حدود يكصد و پنجاه نفر نزد براق خان مانده بودند .
براق خان كه اين احوالات گذشته را نقل كرد گفت ما در پيشگاه پادشاه سعادت دستگاه خجل مانديم كه نتوانستيم خدمتى انجام دهيم .
حالا اگر تو كمك كنى اميد هست كه كارى انجام شود . در اين وقت حكمرانى يكى از ولايات را هم به اين فقير پيشنهاد كرد .
اين فقير گفت با اين عدهء كم كه دارم كارى ساخته نيست و بىامر و فرمان پادشاه نيز ما قادر به هيچ كار نيستيم .
براق خان گفت بخاطر تو ايلچى مىفرستم و احوالات ترا به حضور پادشاه عرضه ميدارم .
هامش
( 1 ) - رئيس تفنگچيان و عسكران عثمانى كه بدرخواست براق خان به اين نواحى آمده بودند .