الحوض رجلان وامرأة ، أنوارهم تشرق على الخلائق ، وهم « 1 » مع ذلك لبسهم السّواد ، وهم « 2 » باكون محزونون ، فقلت : مَنْ هؤلاء ؟ فقيل « 3 » : هذا محمّد المصطفى ، وهذا الإمام عليّ المرتضى ، وهذه الطّاهرة فاطمة الزّهراء . فقلت : ما لي أراهم لابسين السّواد باكين ومحزونين ؟ فقيل لي : أليس هذا يوم عاشوراء يوم مقتل الحسين عليه السلام ، فهم محزونون لأجل ذلك ، قال : فدنوت إلى ستِّ « 4 » النِّساء فاطمة ، وقلت لها : [ يا بنت رسول اللَّه ! إنِّي عطشان . فنظرت إليّ شزراً وقالت لي : أنت الّذي تنكر ] « 5 » فضل البكاء على مصاب ولدي الحسين عليه السلام ومهجة قلبي وقرّة عيني الشّهيد المقتول ظلماً وعدواناً لعن اللَّه قاتليه وظالميه ومانعيه من شرب الماء ، قال الرّجل : فانتبهتُ من نومي فزعاً مرعوباً واستغفرتُ اللَّه كثيراً وندمتُ على ما كان منِّي ، وأتيتُ إلى أصحابي الّذين كنت معهم وأخبرتهم « 6 » برؤياي ، وتبتُ إلى اللَّه عزّ وجلّ . « 7 »
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في البحار والعوالم ] .
( 2 ) - [ لم يرد في الأسرار ] .
( 3 ) - [ أضاف في البحار وتظلّم الزّهراء : « لي » ] .
( 4 ) - [ في البحار والعوالم وتظلّم الزّهراء والأسرار : « سيِّدة » ] .
( 5 ) - [ ليس في المصدر ، وذكرناه من البحار ] .
( 6 ) - [ في البحار والعوالم والأسرار : « خبّرت » ، وفي تظلّم الزّهراء : « خبّرتهم » ] .
( 7 ) - وبعضي از ثقات روايت كرده اند از سيد على حسينى كه مىگفت : من مجاور مولاي خود علي بن موسى الرضا عليه السلام بودم . چون روز عاشورا شد ، مردى از أصحاب ما مقتل حضرت امام حسين عليه السلام را مىخواند ، وبه اين روايت رسيد كه حضرت باقر عليه السلام فرمود : « هر كه از ديدههاى أو در مصيبت حسين به قدر پر پشه اى آب بيرون آيد ، حق تعالى گناهان اورا بيامرزد ، اگر چه مانند كف درياها باشد . »
ودر آن مجلس مرد جاهلي كه مدعى علم بود ، حاضر بود ، وبه عقل ناقص خود اعتقاد تمام داشت . گفت : « اين حديث نمىبايد صحيح باشد . چگونه گريستن بر آن حضرت اين قدر ثواب داشته باشد ؟ »
وبا أو مباحثهء بسيار كرديم ، واز ضلالت خود برنگشت وبرخاست .
چون روز شد ، به نزد ما آمد . زبان به معذرت گشود واظهار ندامت از گفته هاى شب نمود وگفت : « چون شب از نزد شما رفتم ودر رختخواب خود خوابيدم ، در خواب ديدم كه قيامت برپا شده است . ومردم را همه در يك صحرا جمع كردهاند ، وترازوهاى اعمال را آويخته اند ، وصراط را بر روى جهنم كشيده اند ، وديوان هاى عمل را گشوده اند ، وآتش جهنم را افروخته اند وقصرهاى بهشت را به جلوه درآورده اند . در آن وقت تشنگى عظيم بر من غالب شد . چون نظر كردم به جانب راست خود ، حوض كوثر را مشاهده كردم ، وبر لب حوض دو مرد ويك زن را ديدم كه ايستاده اند ونور جمال ايشان صحراى محشر را روشن كرده است . وجامههاى سياه پوشيده اند ومىگريند . از مردى پرسيدم : اينها كيستند كه بر كنار كوثر ايستاده اند ؟ گفت : يكى محمد مصطفى وديگرى على مرتضى ، وآن زن فاطمهء زهرا عليها السلام است . گفتم : چرا سياه پوشيده اند ومىگريند ؟ گفت : مگر نمىدانى كه امروز روز عاشوراست وروز شهادت شهيد كربلاست . پس به نزديك حضرت فاطمه عليها السلام رفتم وگفتم : اى دختر رسول خدا ! تشنه أم . آن حضرت از روى غضب به من نظر كرد وگفت : تو نيستى كه انكار مىكردى فضيلت گريستن بر مصيبت فرزند پسنديدهء من ونور ديدهء من حسين شهيد مظلوم را ؟ از وحشت اين خواب بيدار شدم واز گفتهء خود نادم وپشيمان گرديدم . اكنون از شما معذرت مىطلبم كه از تقصير من درگذريد . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 528 - 529