وفي العيون : أنّ الرّضا عليه السلام رأى النّبيّ صلى الله عليه وآله في المنام وعنده عليّ والزّهراء والحسنان وبين يديه صلى الله عليه وآله رجل يقرأ قصيدة : لُامِّ عمرو ، فرحّب به النّبيّ صلى الله عليه وآله ، وقال له : سلِّم عليهم .
فسلّم عليهم واحداً بعد واحد .
ثمّ قال له : سلِّم على شاعرنا ومادحنا في دار الدّنيا السّيّد إسماعيل .
ولمّا فرغ من إنشاد القصيدة قال له : يا عليّ ، احفظ هذه القصيدة ومر شيعتنا بحفظها ، وأعلمهم أنّ من حفظها وأدمن قراءتها ضمنت له الجنّة على اللَّه تعالى .
هامش
-
پس فرمود : « اى پسر شبيب ! محرم ما هي بود كه أهل جاهليت در زمان گذشته ظلم وقتال را در اين ماه حرام مىدانستند ، براي حرمت اين ماه . پس اين أمت حرمت اين ماه را نشناختند وحرمت پيغمبر خود را ندانستند ودر اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال نمودند وزنان ايشان را أسير كردند وأموال ايشان را به غارت بردند . پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز ! اى پسر شبيب ! اگر گريه مىكنى براي چيزى ، پس گريه كن براي حسينبنعلى كه أو را مانند گوسفند سر بريدند وهجده نفر از اهلبيت أو را با أو شهيد كردند كه هيچ يك در زمين شبيه خود نداشتند . به تحقيق كه گريستند براي شهادت أو آسمانهاى هفتگانه وزمينها . وچهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان به زير آمدند . چون به زمين رسيدند ، آن حضرت شهيد شده بود . پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو وگردآلود ، تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد عليه السلام ظاهر شود . پس ، از ياوران آن حضرت خواهند بود . در وقت جنگ شعار ايشان اين خواهد بود : يا لثارات الحسين ! يعنى ، اى طلب كنندگان خون حسين !
اى پسر شبيب ! خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش عليهم السلام چون جدم حسين كشته شد ، آسمان خون وخاك سرخ باريد . اى پسر شبيب ! اگر گريه كنى بر حسين تا آب ديدههاى تو بر روى تو جارى شود ، حق تعالى جميع گناهان كبيره وصغيرهء تو را بيامرزد ، خواه اندك باشد وخواه بسيار .
اى پسر شبيب ! اگر خواهى كه خدا را ملاقاة كنى وهيچ گناهى بر تو نباشد ، پس زيارة كن حسين را . اى پسر شبيب ! اگر خواهى كه در غرفههاى عاليهء بهشت ساكن شوى با رسولخدا وائمهء طاهرين عليهم السلام ، پس لعنت كن بر قاتلان حسين . اى پسر شبيب ! اگر خواهى كه مثل ثواب شهداى كربلا داشته باشى ، پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كنى ، بگو : يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزاً عظيما . يعنى ، آروز مىكنم كه با ايشان مىبودم وكشته مىشدم ورستگارى عظيم مىيافتم . اى پسر شبيب ! اگر خواهى كه در درجات عاليهء بهشت با ما باشى ، پس براي اندوه ما اندوهناك باش وبراي شادى ما شاد باش ، وبر تو باد به ولايت ما كه اگر مردى سنگى را دوست دارد ، حق تعالى اورا در قيامت با آن محشور مىگرداند . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 524 - 526