هامش
- چون شروع كردم ، حضرت گريان شد . ومن مرثيه مىخواندم وحضرت مىگريست ، تا آن كه صداى گريه از خانهء آن حضرت بلند شد .
به روايت ديگر : آن جناب فرمود : « به آن روشى كه در پيش خود مىخوانيد ونوحه مىكنيد ، بخوان . »
چون خواندم ، آن جناب بسيار گريست وصداى گريهء زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد . چون فارغ شدم ، حضرت فرمود : « هر كه شعري در مرثيهء حسين بخواند وپنجاه كس را بگرياند ، بهشت أو را واجب گردد . وهر كه سى كس را بگرياند ، بهشت اورا واجب گردد . وهر كه بيست كس را بگرياند ، بهشت اورا واجب گردد . وده كس را بگرياند بهشت اورا واجب گردد . وهر كه پنج كس را بگرياند ، بهشت اورا واجب مىگردد . وهر كس بگريد ويكى را بگرياند ، بهشت اورا واجب گردد . وهر كه مرثيه بخواند وخود بگريد ، بهشت اورا واجب شود . وهر كه اورا گريه نيايد وخود را به گريه بدارد ، بهشت اورا واجب شود . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 522
شًيخ كشى به سند معتبر از زيد شحّام روايت كرده است كه : من با جماعتى از أهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم . جعفر بن عفان به خدمت آنحضرت آمد . اورا اكرام نمود ونزديك خود نشانيد وگفت : « يا جعفر ! »
گفت : « لبيك ، خدا مرا فداى تو گرداند . »
حضرت فرمود : « شنيده أم شعر مىگويى در مرثيهء امام حسين ونيكو مىگويى . »
گفت : « بلى ، فداى تو شوم . »
فرمود : « بخوان . »
چون خواند ، آنحضرت گريان شد وقطرات أشك آنحضرت بر ريش مباركش جارى شد وحاضران همه گريان شدند . پس فرمود : « به خدا سوگند كه ملائكهء مقربان در اين جا حاضر شدند ومرثيهء تورا براي حسين شنيدند ، وزيادة از آنچه ما گريستيم گريستند . حق تعالى از براي تو جميع بهشت را واجب گردانيد وگناهان تورا آمرزيد . »
پس فرمود : « اى جعفر ! مىخواهى زيادة بگويم ؟ »
گفت : « بلى اى سيد من . »
فرمود : « هر كه در مرثيهء حسين شعري بگويد وبگريد وبگرياند ، البتة حق تعالى بهشت را براي أو واجب گرداند وگناهان اورا بيامرزد . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 523
در بعضي از كتب معتبره از دعبل خزاعي روايت كرده است كه گفت : در أيام عاشورا رفتم به خدمت على ابن موسى الرضا عليه السلام ، وآن حضرت اندوهناك نشسته بود وجمعى از شيعيان در خدمت آن حضرت نشسته بودند . چون نظر آن سرور بر من افتاد ، فرمود : « مرحبا اى دعبل كه يارى كنندهء مايى به دست وزبان خود ! »