در صورت فوت همسرش بايد در يك صومعه عزلت بگزيند و تا آخر عمر به استغفار مشغول شود . بايد وقتش را با دعا كردن براى خوشوقتى كشور و تزار بگذراند . اما خدا مىداند كه چگونه بيشتر آنها خود را از اين وضع بيرون مىكشند .
همچنين اتفاق مىافتد كه مردم عادى كه به خاطر بدهيشان به مخاطره زندان مىافتند ، يا اينكه مىخواهند با زنهاشان زندگى كنند ، در مواردى كه احساسات مذهبى دارند به صومعهاى پناهنده مىشوند و در آنجا از هرگونه تعقيب مصون مىمانند . بعلاوه با اين كار شهرت تقدس هم پيدا مىكنند زيرا گفته مىشود كه از همهچيز به خاطر مسيح دست شستهاند . از اينگونه ترهات بسيار زياد گفته مىشود كه مىتوان آنها را نقل كرد . از آن پس ديگر هيچكس حقى نسبت به ايشان ندارد و آنها هم تعهدى ندارند جز اينكه عمر خود را به صورت يك راهب و به شكلى كه انتخاب كردهاند بگذرانند . بايد از خوردن گوشت خود - دارى كنند ( و اين اساس اصلى تقدس ايشان به شمار مىرود ) اما خدا مىداند كه در ساير موارد چگونه به آنچه دلخواهشان است مىپردازند بعلاوه بايد از رسوم و مقررات صومعه هم پيروى كنند . كسى كه از اين مقررات و رسوم سرپيچى كند مثل اينست كه مرتكب گناه كبيرهاى شده است و ساير راهبان مقيم صومعه مأمور مىشوند كه او را با تركه بزنند و تنبيه كنند .
مردم عادى غير روحانى هم اغلب به شدت اين قبيل پرهيزها را
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص٣١