هامش
- براي احدى ميراثي نيست ، مگر از براي أبوين وزوج وزوجه ، وبا وجود ولد صلبي كه حضرت فاطمه عليها السلام باشد ، از براي عم ميراث ثابت نشده است ودر كتاب خدا چنين امرى نيست ، مگر آن كه تيم وعدى وبنىاميه گفته اند كه عم پدر است واين فتوايى است بدون مأخذ وحديثي از رسول خدا در اين باب صادر نشده است . هر كس از علما كه قائل است ، به فرمودهء علي عليه السلام احكام أو غير از احكام تيم وعدى وبنىاميه است ، از جمله نوح بن دراج است كه قائل است در اين مسأله به قول علي عليه السلام وحكم كرده است به اين مسأله وفتواى أو مطابق اين مسأله است وحال اين كه تو اورا متولى امر كوفه وبصره قرار دادهاى وتمام امورات كوفه وبصره به أو رجوع مىشود وبايد به تو مشخص ومعلوم كنم . »
پس هارون امر كرد به احضار نوح بن دراج وكساني كه خلاف قول اورا قائل بودند ، از آن جمله سفيان ثوري ، إبراهيم مدنى وفضيل بن عياض بودند . پس شهادت دادند ، اين است قول علي عليه السلام در اين مسأله . »
پس هارون به ايشان گفت : « چرا فتوا نمىدهيد در آنچه تبليغ كرده است مرا بعضي از علماى أهل حجاز كه مراد موسىبن جعفر عليه السلام باشد وحال اين كه اگر نوح بن دراج به آن حكم كرده است ؟ »
گفتند : « نوح نترسيد وما ترسيديم وأمير المؤمنين - يعنى هارون - حكم اورا امضا كرده است به قول قدماي عامه كه از پيغمبر روايت كردهاند كه علي عليه السلام بايد حكم كند ميان شما . همچنين عمر بن خطاب گفته است كه على بايد حكم وقضاوت كند ميان ما ولفظ قضا اسمى است جامع ؛ زيرا كه جميع آن چه را پيغمبر صلى الله عليه وآله به أصحاب خود گفته واز براي ايشان ممدوح قرار داده از قرائت وواجبات وعلم داخل است در قضا . »
هارون گفت : « زيادة از اين بيان كن اى موسى . »
من گفتم : « مجالس به امانات است ، ومطلبي كه پنهانى است وبايد مخفى باشد ، بدون اذن صاحب آن نبايد در مجالس مذكور شود وبايد در مجلس خاص مذكور شود . »
هارون گفت : « باكى بر تو نيست ، بگو . »
پس من گفتم : « پيغمبر تو نه ميراث قرار داده است از براي كسى كه هجرت نكرده است با آن جناب ، ونه ولايت از براي أو اثبات كرده است ، تا اين كه هجرت كند . »
هارون گفت : « چه دليل دارى بر اين مدعا ؟ »
من گفتم : « فرمودهء خداوند دليل من است : « والّذين آمنوا ولم يهاجروا ما لكم من ولايتهم من شيء حتّى يهاجروا » ؛ چه مفاد آيهء شريفه آن است كه كساني كه ايمان آورده وهجرت نكردهاند ، آنها را بر شما أمت ولايتي نيست تا هجرت كنند ؛ وعم من عباس هجرت نكرد . »
پس هارون گفت : « اى موسى ! از تو سؤال مىكنم كه آيا كسى از دشمنان ما را چنين فتوا دادهاى ويا آن كه كسى از فقها را در اين مسأله اطلاع داده اى ؟ »
گفتم : « خداوند گواه است كه چنين عملي نكرده أم وكسى به غير از تو از من چنين سؤالي نكرده است . »
پس از آن گفت : « به چه سبب از براي خاصه وعامه تجويز كرده أيد كه شما را نسبت به رسول خدا صلى الله عليه وآله -