هامش
- گفتند : « پادشاها ! ما نه جاسوسيم ونه نظامى واگر پدر ما را مىشناختى ، به خاطر أو ما را گرامى مىداشتى ؛ زيرا أو پيغمبر وپيغمبرزاده است وغمناك است . »
گفت : « با اين كه پيغمبر وپيغمبرزاده است ، چرا غمناك است ؟ با اين كه بهشت مىرود وشما فرزندانى را مىنگرد ، با اين عدد وتوانايى ، شايد غم أو از سبكسرى وناداني ودروغ ونيرنگ ومكر شما باشد ؟ »
گفتند : « پادشاها ! ما نه سبكسريم ونه نادان وغمش از ما نيست . پسر كوچكترى از ما به نام يوسف داشت ، با ما به شكار آمد وگرگ اورا خورد واز آن تاريخ افسرده وغمناك است . »
فرمود : « شما همه از يك پدريد ؟ »
گفتند : « پدر ما همه يكى است ، ولى مادران متعدد داريم . »
فرمود : « چرا پدر شما همه را فرستاد ويكى را نگه نداشت كه با أو انس گيرد واستراحت كند ؟ »
گفتند : « چنين كرده است . كوچك تر از ما را نگه داشته است . »
فرمود : « چرا اورا از ميان شما اختيار كرده ؟ »
گفتند : « چون بعد از يوسف أو محبوب ترين فرزندانش مىباشد . »
يوسف فرمود : « من هم يكى از شما را نگه مىدارم . شما نزد پدر برگرديد وسلام مرا به أو برسانيد وبگوييد آن پسر خود را كه مىگوييد نگه داشته ، براي من فرستد تا به من از سبب غم أو وشتاب در پيرى أو واز سبب گريه ورفتن ديد أو خبر دهد . »
چون چنين گفت ، ميان خود قرعه زدند . به نام شمعون درآمد . دستور داد اورا بازداشت كردند وچون اورا وداع كردند ، گفت : « اى برادرها ! ملاحظه كنيد چه گرفتارى شدم وبه پدرم از جانب من سلام برسانيد . »
اورا وداع كردند وبه شام برگشتند وبر يعقوب وارد شدند وسلام سستى دادند . به آنها گفت : « فرزندانم ! چرا سست سلام مىدهيد وآواز محبوبم شمعون را نمىشنوم ؟ »
گفتند : « پدرجان ! ما از نزد بزرگترين پادشاهى آمديم كه مردم مانند اورا در علم وحكمت وخشوع وسكينه ووقار نديدند واگر براي تو مانندى باشد ، اوست . ولى ما خاندان براي بلا خلق شديم . پادشاه ما را متهم كرد واظهار داشت ما را تصديق نكند تا بنيامين را به عنوان ايلچى نزد أو بفرستى تا به أو از سبب غم وسرعت پيرى وگريه ورفتن ديد تو خبر دهد . »
يعقوب پنداشت اين هم نيرنگى است . فرمود : « بد شيوه اى داريد ، به هر سو مىرويد يكى از شما گم مىشود . من اورا با شما نمىفرستم . »
چون بارهاى خود را گشودند ، ديدند كالايى كه به مصر بردند ، به آنها برگشته . خشنود نزد پدر آمدند وگفتند : « ملكي به مانند أو نيست . براي پرهيز از گناه كالاى ما را به ما رد كرده واين كالاى ماست كه به ما برگشته . ما براي خاندان خود خواربار مىآوريم وبرادر خود را نگهدارى مىكنيم ويك بار شتر اضافه مىستانيم . اين اندكى است كه آورديم . » -