هامش
- بودند . پس والى به آن مرد گفت كه : « به حق قبر ومنبر سوگند ياد مىكنم كه اگر راست نگويى همهء گوشتهاى بدن تو را به تازيانه فرو ريزم . »
آن مرد گفت : « به خدا سوگند كه حسين دروغ نگفت وراست گفت . گويا با ما همراه بوده . »
پس والى همه را جمع كرد وفرمود ايشان را گردن زدند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 515 - 516