فجمعهم الوالي جميعاً ، « 1 » فأقرّوا جميعاً « 1 » ، فضرب أعناقهم .
الرّاوندي ، الخرائج والجرائح ، 1 / 246 - 248 رقم 3 / عنه : الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 2 / 579 - 580 ؛ المجلسي ، البحار ، 44 / 181 - 182 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 55 - 56 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 8 - 9
نهى [ الحسين عليه السلام ] غلمانه أن يخرجوا يوم كذا ، وإن خرجوا اخذوا . فخرجوا ، فاخذوا ، فأتى الوالي ، فرأى عنده شخصاً ، فقال : هذا منهم ، فقال الشّخص : من أين عرفت ؟ قال :
خرجت ومعك فلان وفلان . حتّى عدّ ثمانية ، فأقرّ ، واحضروا ، فأقرّوا ، فقتلهم . « 2 »
البياضي ، الصّراط المستقيم ، 2 / 178 - 179 رقم 3
هامش
( 1 - 1 ) [ لم يرد في إثبات الهداة ] .
( 2 ) - ايضاً از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه : روزى حضرت امام حسين عليه السلام بعضي از غلامان خود را براي حاجتي تعيين نمود وفرمود : « در فلان روز بيرون مرويد ودر فلان روز برويد . اگر مخالفت من كنيد ، دزدان بر سر راه شما خواهند آمد وشما را به قتل خواهند رسانيد ومال شما را خواهند برد . »
آن غلامانِ بي سعادت ، مخالفت آن حضرت كردند . در روزى كه فرموده بود نروند ، رفتند ، ودزدان ايشان را به قتل آوردند وأموال ايشان را بردند .
چون خبر به آن حضرت رسيد ، فرمود : « من ايشان را حذر فرمودم واز من قبول نكردند . »
در همان ساعت برخاست وبه نزد والى مدينه رفت . والى گفت كه : « شنيدهام كه غلامان تو را كشته اند . خدا تو را ثواب دهد به عوض ايشان . »
حضرت فرمود : « بگويم كي كشته است ايشان را . پس ايشان را بگير وقصاص كن . »
والى گفت : « يا بن رسول اللَّه ! تو ايشان را مىشناسى ؟ »
فرمود : « بلى ، چنانچه تو را مىشناسم . »
پس اشاره فرمود به مردى كه در پيش والى ايستاده بود . فرمود : « اين يكى از آنهاست . »
آن مرد گفت كه : « مرا از كجا پيدا كردى وچون دانستى كه من از آنهايم ؟ »
حضرت فرمود : « اگر من راست بگويم ، تو مرا تصديق خواهى كرد ؟ »
گفت : « بلى ، به خدا سوگند كه تو را تصديق خواهم كرد . »
فرمود : « چون بيرون رفتى ، فلان وفلان همراه تو بودند . »
وهمهء رفيقان أو را نام برد . وچهار نفر ايشان از موالى والى مدينه بودند وباقي ايشان از لشگرهاى مدينه -