تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1398

مساهمون:

ص١٣٩٨
هامش
- از قضاى حاجت ، در كنار چشمهء آبى كه در آن جا بود ، وضو بساختند وطريق مراجعت گرفتند . در عرض راه مرد فظى غليظى 2 با ايشان دچار شد وگفت : « بيم نكرديد از خصم خويش ؟ از كجا مىرسيد ؟ » صورت حال باز گفتند . پس قصد كرد كه ايشان را آسيبى رساند . ناگاه صوتي گوشزد ايشان شد . يقول : « يا شيطان ! أتريد أن تؤذي ابني محمّد ؟ وقد علمت بالأمس ما فعلت وناوأت امّهما وأحدثت في دين اللَّه وسلكت عن الطّريق ؟ » گفت : « اى شيطان ! آيا اراده كرده باشى كه پسرهاى مصطفى را آسيبى رسانى ؟ مىدانى كه دى چه صنعت كردى ؟ وچه خصومت با مادر ايشان افكندى ودر دين خدا ثلمه 3 انداختى واز طريق حق بگشتى ؟ » حسين عليه السلام با أو آغاز غلظت فرمود . وأو دست برافراشت تا بر روى حسين عليه السلام لطمه زند ، دستش از كار شد وهمچنان افراشته 4 بماند . دست ديگر را برآورد ، نيز بر جاى سرد گشت . اين وقت آغاز زارى وضراعت 5 نهاد وعرض كرد : « خداى را بخوان تا دست‌هاى مرا از اين بند وبلا رهايى دهد . » فقال الحسين : « اللَّهمّ ! أطلقه ، واجعل له في هذا عبرة ، واجعل ذلك عليه حجّة » . عرض‌كرد : « اى پروردگار من ! دست أو را نيرومند كن ، بدان سان كه بود ! واين بلا را از بهر أو عبرتي 6 روشن وحجتي ممتحن فرما ! » پس خداوند دست‌هاى أو را مستوى 7 بداشت . وأو از پيش روى حسنين روان شد وهمگان به حضرت علي عليه السلام آمدند . آن مرد بيرون أدب عرض كرد : « ايشان را پنهانى به كجا گسيل داشتى ؟ » فرمود : « از بهر قضاى حاجت بيرون شدند . » مردى از آن أعادي رداى 8 أمير المؤمنين را بگرفت وبكشيد ، چنان كه چاك زد . بر حسين عليه السلام دشوار آمد . فقال : « لا أخرجك اللَّه من الدّنيا حتّى تبتلى بالدّياثة في أهلك وولدك » . فرمود : « خداوند تو را از دنيا بيرون نبرد تا دياثتى 9 كه در نهاد توست ، در حق أهل واولادت آشكار بفرمايد . » در خبر است كه آن مرد از در دياثت دختر خود را از براي مردى عراقي همى برد . به ما رسيده است كه اين واقعه روزى چند بعد از سقيفهء بنى ساعده بود . بالجملة ، حسنين عليهما السلام به سراى خويش باز شدند وحسين از براي حسن حديث كرد : « سمعت جدِّي يقول : إنّما مثلكما مثل يونس ، إذ أخرجه اللَّه من بطن الحوت وألقاه بظهر الأرض ، وأنبت عليه شجرة من يقطين ، وأخرج له عيناً من تحتها ، فكان يأكل من اليقطين ويشرب من ماء العين . وسمعت جدّي يقول : أمّا العين فلكم ، وأمّا اليقطين فأنتم عنه أغنياء . وقد قال اللَّه في يونس : « وَأرْسَلْناهُ إلى مائَةِ ألْفٍ -