هامش
- عرض كرد : « اگر ما را آگهى دادى ، بسيج راه را سفرهء طعامي بساختيم . »
فرمود : « آن كس كه ما را بيرون شدن حكم داد ، ضايع نگذاشت . »
آن ديگر گفت : « اى أبو الحسن ! از شما استشمام رايحهاى نيكو مىشود . آيا از آن طعام اين رايحه مىدمد ؟ »
مىفرمايد : من دست بردم در آستين خويش تا از آن سه نار يكى را بديشان دهم ، چيزى نيافتم . غمگين گشتم . چون پيغمبر به راه خويش برفت ومن طريق خويش گرفتم ، در باب فاطمه خشخشه اى در آستين خويش يافتم . دست فرا بردم وآن نارها را به جاى ديدم . پس داخل خانه شدم وفاطمه وحسنين را هر يك ناري دادم . آن گاه به حضرت رسول خداى شدم . چون مرا ديدار كرد ، فرمود : « يا أبا الحسن ! تو مىگويى يا من حديث كنم ؟ »
عرض كردم : « تو حديث كن . » « فإنّه أشفى للعليل » .
پس از آنچه در ميان ما رفت از فقدان نار وباديد شدن ، ديگر بار بيان فرمود .
مكشوف باد كه سيد رضى در كتاب مناقب الفاخرة اين حديث را به اندك بينونتى بيان مىفرمايد ومىگويد : آن كس را كه على خواست نار عطا كند ودر آستين نيافت ، أبو بكر بود .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 36 - 38 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 2 / 213 - 214
وديگر در ثاقب المناقب به روايات معتبره مرقوم است كه : رسول خدا به خانهء فاطمه عليها السلام درآمد وأو را وشوهر أو علي عليه السلام را وپسرهاى أو حسن وحسين را به أحاديث طويله بستود . فاطمه عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! حسن وحسين گرسنه بخفته اند . »
فرمود : « اى فاطمه ! برخيز وآن طبق را به نزد من حاضر كن . »
عرض كرد : « طبقى در اين جا حاضر نيست . »
قال : « يا فاطمة ! قومي ، فإنّ من أطاعني أطاع اللَّه ، ومن عصاني فقد عصى اللَّه » .
فرمود : « برخيز اى فاطمه ! آن كس كه مرا أطاعت كند ، أطاعت خداى كرده باشد وآن كس كه بىفرمانى من كند ، بىفرمانى خداى كرده است . »
پس فاطمه برخاست واز جايگاه نماز طبقى كه از منديل شامي زبرپوش داشت ، برداشته ، به نزد رسول خداى فرو گذاشت . آن حضرت فرمود : « على را بخوان وحسن وحسين را از خواب برانگيز وآن منديل را از طبق به يك سوى كنيد . در آن طبق نانى سفيد مانند كعك شام وزبيبى چون زبيب طايف وخرمايى شبيه به عجوه بود . پس أهل بيت را فرمود تا اكل نمايند .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 42
ونيز در ثاقب المناقب مسطور است وسند به أبو عبداللَّه عليه السلام منتهى مىشود كه : روزى در مدينه ابرى برآمد ونيكو بباريد . چون سحاب منقشع شد ، رسول خدا با جماعتى از أصحاب از مدينه بيرون شد وچون على حاضر نبود ، لختى از آن سوى دروازه بنشست تا حاضر شود . زماني دير نيامد ، على برسيد . -