تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1358

مساهمون:

ص١٣٥٨
هامش
- آوردند ورايحهء آن مدينه را فرا گرفت . بامدادان در منزل أم سلمة رسول خدا آن اترجه را پنج بخش كرد : بخشي را بخورد وبخشي على را داد وبخشي فاطمه را وبخشي حسن را وبخشي حسين را . أم سلمة عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! مگر من از أزواج تو نيستم ؟ » قال : « بلى يا امّ سلمة ، ولكنّها تحفة من الجنّة أتاني بها جبرئيل أمرني أن آكل وأطعم عترتي . يا امّ سلمة ! إن رحمنا أهل البيت موصلة بالرّحمان ، منوطة بالعرش ، فمن وصلها وصله اللَّه ، ومن قطعها قطعه اللَّه » . فرمود : « اى أم سلمة ! تو از أزواج من هستى ، لكن اين اترجه ، تحفه‌اى است از بهشت كه جبرئيل به من آورده . امر كرد كه من بخورم واطعام كنم عترت خود را . همانا رحم ما اهل‌بيت پيوسته با رحمان است وآويخته است از عرش . پس هر كه بدو پيوست ، خداوند پيوند مىكند أو را وهر كه قطع كرد از أو ، خداوندش منقطع مىدارد . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 36 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 2 / 214 وديگر در ثاقب المناقب از سعيد بن مسيب مروى است ، مىگويد : در عهد رسول خدا ، شبانگاهى آسمان به بارانى نرم باريدن گرفت . بامدادان علي عليه السلام را فرمود : « برخيز تا به وادى عقيق رويم ونگران نيكويى آب در حفر ارض شويم . » على مىفرمايد : آن حضرت تكيه بر دست من همىداشت . پس طي طريق كرديم تا به عقيق رسيديم وصفوت آب را در حفر ارض نظاره كرديم . عرض كردم : « يا رسول اللَّه ! اگر دوش مرا انهاء فرمودى ، از بهر تو سفره اى از طعام برگرفتم . » فقال : « يا عليّ ! الّذي أخرجنا إليه لا يضيِّعنا » . فرمود : « اى على ! آن كس كه ما را بدين سوى روان مىدارد ، ضايع نمىگذارد . » در اين وقت ابرى باديد آمد ورعد وبرقى بياغاليد . وچون با ما نزديك شد ، در پيش روى رسول خدا سفره اى افكنده از رماني كه هيچ چشمى مانندهء آن نديده بود ، وهر رمانه را سه پوست بود : يكى از مرواريد ويكى از سيم خام وديگر از ذهب ناب . پس رسول خدا فرمود : « قل : بسم اللَّه وكُل يا عليّ ! هذا أطيب من سفرتك » . يعنى ، « بگو : بسم اللَّه وبخور از اين نار نيكوتر است از سفرهء تو . » على مىفرمايد : شكستيم ناري را وقشور آن را بر گرفتيم وحبوب آن به سه رنگ برآمد : حبى مانند ياقوت سرخ وحبى چون مرواريد سفيد وحبى انباز زمرد سبز . وآن را طعمى بود جامع جميع لذت‌ها . اين هنگام مرا فاطمه وحسن وحسين فراياد آمد . پس دست بردم وسه نار بر گرفتم ودر آستين خود بنهفتم . اين وقت آن سفره متصاعد گشت وما به جانب مدينه مراجعت كرديم . در عرض راه ، با دو تن از أصحاب رسول خدا ملاقاة نموديم ، يكى از ايشان گفت : « يا رسول اللَّه ! از كجا مىآيى ؟ » فرمود : « از عقيق . » -