هامش
- در روايتي وارد شده است كه : در ميان محمد بن الحنفية وحضرت امام حسين منازعه بود . محمد بن الحنفية به حضرت نوشت كه : اى برادر من ! پدر من وتو علىبن ابىطالب است ومادر تو فاطمه ، دختر حضرت رسول . واگر تمام عالم پر از طلا مىشد ومادر من مالك آنها مىبود ، به فضل مادر تو نمىرسيد . همين كه نامهء مرا مىخوانى به زودى نزد من بيا تا مرا راضى كنى كه تو اولايى به فضل واحسان از من . والسلام .
حضرت چون نامه را خواند ، به زودى به ديدن أو مبادرت نمود ، وديگر ميان ايشان چيزى واقع نشد .
مجلسي ، عين الحياة ، / 527
ودر خبر است كه با محمد گفتند : « اين چيست كه أمير المؤمنين تورا در مهالك حرب مىافكند ودل فارغ مىدارد ، وحسن وحسين را به جنگ نمىگذارد وبر ايشان مىترسد ؟ »
فرمود : « حسن وحسين از براي پدر به جاى ديدگانند ، ومن به جاى دستم ، هم بر قانون است كه آفت چشم را به دست دفع دهند . »
سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 1 / 152
در خبر است كه حسين عظمت حسن را [ پاس مىداشت و ] در نزد أو سخن نمىكرد ، ومحمد بن الحنفية حشمت حسين را [ پاس مىداشت و ] در نزد أو تكلم نمىفرمود .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 109
وديگر صولى از صادق آل محمد خبر مىدهد كه فرمود : « وقتي محمد بن الحنفية از برادرش حسين متوقع دلدادگى بود ، بدين گونه به حضرت أو مكتوبى كرد :
أمّا بعد ، يا أخي ! فإنّ أبي وأباك عليّ ، لا تفضلني فيه ، فلا أفضلك ، وامّك فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ، ولو كان ملأ الأرض ذهباً مِلك امّي ، ما وفت بامّك ، فإذا قرأت كتابي هذا فسِر إليّ حتّى تترضّاني ، فإنّك أحقّ بالفضل منِّي ، والسّلام عليك ورحمة اللَّه وبركاته » .
مىفرمايد : « اى برادر من ! همانا پدر من وپدر تو علي عليه السلام است ، لاجرم از جهت پدر نه تورا بر من فضيلتى ونه مرا بر تو فضلى است ، اما مادر تو فاطمه دختر رسول خداست ، اگر روى زمين به جمله از زر خالص آكنده شود وملك مادر من شود ، همانند مادر تو نتواند بود . واجب مىكند كه مكتوب مرا چون قرائت فرمودى ، به نزديك من شتابگيرى ودل مرا باز جويى ؛ زيرا كه تو احقى به فضل وبزرگوارى از من .
حسين عليه السلام ، پس از قرائت اين كتاب ، بىتوانى به سوى أو شتاب گرفت واورا شاد خاطر ساخت ، واز آن پس هرگز خاطر محمد را از زنگ كدر آلايش نديد .
مكشوف باد كه منزلت ومكانت محمد بن الحنفية افزون از آن است كه من بنده علو قدر اورا بدانم يا وصف اورا بتوانم ، لكن چون معصوم نبود ، تواند شد كه سرّ امام را نداند ودر بعضي از أمور غامضه ضجرتى در خاطرش راه كند . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشّهدا عليه السلام ، 4 / 81 - 82