هامش
- كودكى وخردسالى جلوگيرى ايشان از كمال نيست . آيا ندانستهايد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله دعوت خويش را با خواندن ودعوت كردن از أمير المؤمنين علي بن ابىطالب عليه السلام گشود وعلى در آن هنگام ده سأله بود ، ورسول خدا صلى الله عليه وآله اسلام اورا پذيرفت وبدان حكم فرمود ، وجز على كس ديگرى را رسول خدا صلى الله عليه وآله در آن سن به دين اسلام دعوت نفرمود ، ونيز با حسن وحسين عليهما السلام بيعت فرمود ، با اين كه آن دو در آن زمان ( كه رسول خدا صلى الله عليه وآله با ايشان بيعت كرد ) ، كمتر از شش سال داشتند وجز آن دو با هيچ كودكى به آن سنين بيعت نفرمود ؟ آيا هماكنون آشنايى به فضيلت وبرترىاى كه به اينان داده ، نداريد ونمىدانيد كه ايشان ( آن نژادى هستند كه خداوند در سورهء آل عمران ، آيهء 34 فرمايد : ) نژادى هستند كه بعضي از ايشان از بعضي هستند ، دربارهء آخرينشان جارى وثابت است ، آنچه دربارهء نخستين ايشان جارى است ؟
گفتند : راست گفتى اى أمير المؤمنين !
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 269 - 277
راوي خبر گويد : ريان بن شبيب كه چون مأمون رضا عليه السلام را زهر داد ومردم اورا در زبان گرفتند ، خواست تا اورا تلافى كند كس فرستاد وپسرش أبو جعفر محمد بن علي تقى را عليه السلام از مدينه بياورده اكرام كرد واورا به خويشتن نزديك كرد چون عقل وفضل وعلم وأدب وحكمت ورأى ورزانت ورصانة 1 وشهامت أو ديد با صغر سنش رغبت افتاد اورا كه دختر باو دهد درساز واهبه گرفتن ايستاد .
بنو العباس خبر يافتند بيامدند ومجمعى ساختند وبه اتفاق پيش مأمون رفتند اورا گفتند : « زينهار يا أمير المؤمنين شايد كه كارى را كه پدران واسلاف تو به رنج خود واعقاب خود تحصيل كرده اند ومرتبه وشرفى كه در خانهء ما حاصل شده است ضايع كنى واز دست بدهى . گفت : آن چيست ؟ گفتند : اين عزم كه كردهاى كه با پسر رضا پيوند كنى دختر به أو دهى وما أيمن نباشيم كه اين كار با ايشان افتد واز خانهء ما بشود وتورا معلوم است كه از ميان ما وايشان اسلاف ما وايشان قديماً وحديثاً معادات ودشمنىها بوده است وپدران تو با پدران ايشان چه كردهاند از قهر واذلال وطرد وتبعيد وتخويف ايشان وآن كه يكى از ايشان را تمكين نكردند كه در خانهء خود أيمن نشينند تا اورا طمع نيفتد وما تا امروز در غم وانديشهء آن بوديم كه تو رضا را ولىعهد كرده بودى چون خداى كار أو كفايت كرد دگرباره كارى خواهى كرد كه ما از آن رنجور وانديشهناك شويم . به خداى بر تو كه از اين كار بگردى واين كار در توقف نهى واز أهل بيت خود يكى را اختيار كنى كه اين پيوند با أو كنى ودر پسر رضا وآل أبو طالب رغبت نكنى واز طريقهء پدران رغبت نكنى وطريقهء پدران خود رها نكنى . »
مأمون جواب داد : « ايشان را كه آنچه گفتيد كه ميان ما وآل أبو طالب هست سبب شمائيد در آن ، واگر انصاف بدهى دانيد كه ايشان به اين كار اولىترند از ما ، واما آنچه ديگران كردند كه پيش من بودند آن عقوق بود وقطع رحم ، وحاشا كه من آن كنم كه ايشان كردند وبه خداى كه من پشيمان نبودم بر ولى عهد كردن رضا عليه السلام . ومن مىخواستم كه اين كار از گردن خود بيفكنم وبه كلى در گردن أو كنم ، وليكن أو ابا كرد وچون با جوار رحمت خدا شد وكار از آن بگشت وخداى تقدير دگر كرد فرمان خداى راست ، اما پسر أو أبو جعفر من عزم مصمم كرده أم بر آن كه دختر به أو دهم وبا أو پيوند كنم از آن كه شناخته أم اورا وعقل وفضل وأدب ورأى وصيانة أو ، وآن كه در عهد خود از اقران خود وجز اقران خود قرين ندارد ،
و