هامش
- گفتند : ( اين پيشنهاد خوبى است و ) ما خشنوديم كه اورا آزمايش كنيم . پس اجازه ده ما كسى را در حضور تو بياوريم تا از أو مسائل فقهى واحكام اين ديانت مقدسه پرسش كند . پس اگر پاسخ صحيح داد ، ما اعتراضى نداريم وخرده بر كار شما نخواهيم گرفت . ودر پيش خودى وغريب ودور ونزديك ، استوارى ومحكمى انديشهء أمير المؤمنين آشكار خواهد شد . واگر از دادن پاسخ عاجز وناتوان بود ، آنگاه روشن شود كه سخن ما در اينباره از روى مصلحتبينى بوده است .
مأمون گفت : هرگاه خواستيد ، اين كار را انجام دهيد ( واورا در حضور من آزمايش كنيد . )
آنان از نزد مأمون برفتند ورأى همگى ايشان بر اين قرار گرفت كه از يحيىبن أكثم كه قاضى ( بزرگ ) آن زمان بود ، بخواهند تا مسألهاى از حضرت محمد بن علي بپرسد كه أو نتواند پاسخ بگويد . وبراي اين كار ، وعدهء اموالى نفيس ونويدهاى فراوانى به أو دادند . آنگاه به نزد مأمون بازگشته از أو خواستند ، روزى را براي اين كار تعيين كند كه همگى در آن روز در مجلس مأمون حاضر شوند . مأمون روزى را براي اين كار تعيين كرد . ودر آن روز همگى آمده ويحيىبن أكثم نيز در آن مجلس حاضر شد . ومأمون دستور داد ، براي حضرت جواد عليه السلام تشكى پهن كنند ودو بالش روى آن بگذارند . پس آن حضرت كه نه سال وچند ماه از عمر شريفش گذشته بود ، به مجلس درآمده ميان آن دو بالش نشست ، ويحيىبن أكثم نيز پيش روى آن حضرت نشست ومردم ديگر هر كدام در جاى خود قرار گرفتند . ومأمون نيز روى تشكى چسبيده به تشك امام جواد عليه السلام نشسته بود .
يحيى بن أكثم رو به مأمون كرده گفت : اى أمير المؤمنين ! اجازه مىدهى از ابىجعفر جواد پرسش كنم ؟
مأمون گفت : از خود أو اجازه بگير .
پس يحيىبن أكثم رو بدان حضرت كرده ، گفت : قربانت گردم ، اجازه فرمايى مسأله بپرسم ؟
حضرت جواد فرمود : بپرس .
گفت : قربانت گردم ، دربارهء شخصي كه در حال احرام شكارى بكشد ، چه مىفرمايى ؟ حضرت فرمود : آيا در حل كشته است يا در حرم ؟ عالم به مسأله وحكم بوده است ، يا جاهل ؟ از روى عمد كشته است ، يا به خطا ؟ آن شخص آزاد بوده است ، يا بنده ؟ نخستين بار بوده كه چنين كارى كرده ، يا پيش از آن نيز انجام داده ؟ آن شكار از پرندگان بوده ، يا غير آن ؟ از شكارهاى كوچك بوده ، يا بزرگ ؟ باز هم باكى از انجام چنين كارى ندارد ، يا اين كه اكنون پشيمان است ؟ در شب اين شكار را كشته ، يا در روز ؟ در حال احرام عمره بوده ، يا احرام حج ؟ ( بگو كدام يك از اين اقسام بوده ، زيرا هر كدام حكمي جداگانه دارد . )
يحيىبن أكثم متحير شد وناتوانى وزبونى در چهرهاش آشكار شد وزبانش به لكنت افتاد ، به طورى كه حاضرين مجلس ناتوانى اورا در برابر آن حضرت فهميدند .
مأمون گفت : خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم ، همان شد . سپس نگاه به فأميل وخاندان خود كرده ، گفت : آيا دانستيد آنچه را نمىپذيرفتيد ؟
سپس روى به حضرت جواد عليه السلام كرده ، گفت : آيا خود خواستگارى مىكنى ؟