تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
هامش
- تصميم سخت ناراحت شده ، ترسيدند ، كار حضرت بدان‌جا بكشد كه كار پدرش حضرت رضا عليه السلام كشيد ، ومنصب وليعهدى مأمون به آن جناب وبنىهاشم منتقل گردد . از اين‌رو انجمن كرده ، در اين‌باره به گفت‌وگو پرداختند ونزديكان فأميل أو به نزدش آمده ، گفتند : اى أمير المؤمنين ! تورا به خدا سوگند دهيم ، از اين تصميمى كه دربارهء تزويج ابن‌الرضا ( محمد بن على ) گرفته‌اى ، خوددارى كنى . زيرا بيمناكيم كه بدين وسيله منصبى را كه خداوند به ما روزى كرده ، از چنگ ما خارج ساخته ولباس عزت وشوكتى را كه خدا به ما پوشانده ، از تن ما به‌درآورى . زيرا تو به‌خوبى كينهء ديرينه وتازهء ما را به‌اين دسته ( يعنى بنىهاشم ) ، مىدانى ورفتار خلفاى گذشته را با ايشان آگاهى كه ( برخلاف تو ) آنان را تبعيد مىكردند وكوچك مىنمودند . وما در آن رفتارى كه تو نسبت به پدرش حضرت رضا انجام دادى ، در تشويش ونگرانى بوديم ، تا اين كه خداوند اندوه ما را از جانب أو برطرف ساخت . تورا به خدا از خدا انديشه كن كه دوباره ما را به اندوهى كه به تازگى از سينه‌هاى ما دور شده ، بازگردانى ، ورأى خويش را دربارهء تزويج ام‌الفضل ، از فرزند علىبن موسىالرضا به سوى ديگرى از خانواده ودودمان بنىعباس كه شايستگى آن را دارد ، بازگردان . مأمون به ايشان گفت : اما آنچه ميان شما وفرزندان ابىطالب است ، پس سبب آن شماييد واگر شما با اينان انصاف دهيد ، هر آينه سزاوارتر از شما هستند ( به مقام خلافت وزمامدارى ) . واما كردار خليفه‌هاى پيش از من را نسبت به ايشان ( كه يادآور شديد ) ، همانا آنان با اين عمل قطع رحم وخويشاوندى كردند وپناه مىبرم به خدا كه من نيز همانند آنان كارى انجام دهم . وبه خدا سوگند ، من از آنچه نسبت به وليعهدى علي بن موسى الرضا عليهما السلام انجام دادم ، هيچ پشيمان نيستم . وبه راستى من از أو خواستم كه كار خلافت را به دست بگيرد ومن از خودم آن را دور سازم ، ولى أو خوددارى كرد ومقدرات خداوندى چنان كرد كه ديديد . واما اين كه من محمد بن علي ( امام جواد عليه السلام ) را براي دامادى خويش برگزيدم ، به واسطهء برترى داشتن اوست با خردسالىاش در علم ودانش بر همهء دانشمندان زمان ، وبه راستى دانش أو شگفت‌انگيز است . ومن اميد دارم كه آنچه من از أو مىدانم ، براي مردم آشكار كند تا بدانند كه رأى صحيح همان است كه من دربارهء أو زده‌ام . آنان در پاسخ مأمون گفتند : همانا اين جوان خردسال ، گرچه رفتار وكردارش تورا به شگفت وا داشته وشيفتهء خود كرده ، ولى ( هرچه باشد ) أو كودكى است كه معرفت وفهم أو اندك است . پس أو را مهلت ده ودرنگ كن تا دانشمند شود ودر علم دين فقيه گردد ودانش بجويد ، آن‌گاه پس از آن ، هر چه خواهى دربارهء أو انجام ده . مأمون گفت : واي به حال شما ، من آشناترم به اين جوان از شما وبهتر از شما اورا مىشناسم . اين جوان از خاندانى است كه دانش ايشان از خداست وبسته به آن دانش ژرف بىانتها والهامات اوست . پيوسته پدرانش در علم دين وأدب از همگان بىنياز بودند ودست ديگران از رسيدن به حد كمال ايشان كوتاه ، ونيازمند به درگاه آنان بوده‌اند . اگر مىخواهيد اورا آزمايش كنيد ، تا بدانيد كه من به راستى سخن گفتم ودرستى گفتار من بر شما آشكار گردد .