هامش
- ونيمى حسين را عطا فرمود ومن به دست ايشان نگران بودم ودوست داشتم كه از آن بخورم .
قال : « يا سلمان لعلّك تشتهيها ، قلت : نعم يا رسول اللَّه ، قال : يا سلمان هذا طعام من الجنّة ، لا يأكله أحد حتّى ينجو من الحساب » .
فرمود : « اى سلمان ! دوست مىدارى كه از اين طعام بخورى . »
عرض كردم : « آرى يا رسول اللَّه . »
فرمود : « اى سلمان ! اين طعام بهشت است . هيچ كس از آن نخورد تا در قيامت حساب خويش را نپردازد . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 99 - 100 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 1 / 210 ، 2 / 212 - 213
وديگر در مدينة المعاجز ، سند به علي عليه السلام منتهى مىشود . مىفرمايد : « رسول خدا به منزل من در آمد وفرمود : از چيز خوردنى چه دارى ؟
گفتم : سوگند به آن كس كه بزرگوار داشت تو را به اكرام خود ، سه روز مىگذرد كه من وفاطمه وحسن وحسين طعام نخوردهايم .
فرمود : اى فاطمه ، داخل شو اين خانه را ونگران شو ، مگر چيزى بيابى .
در ساعت برخاست وعرض كرد : يا رسول اللَّه ! داخل شوم ؟
فقالَ : ادْخُلي بِسْمِ اللَّه .
فاطمه مىفرمايد : داخل شدم وطبقى از خرما وقدحى آكنده از ثريد ديدم . آن جمله را حمل داده ، به حضرت رسول آوردم .
فقال : أفَرَأيْت الرَّسول الّذي حملَ هذا الطّعام ؟
فرمود : آيا ديدى فرشتهاى را كه حمل اين طعام نمود ؟
گفتم : بلى .
فرمود : چگونه بود ؟
عرض كردم : بين سرخى وسبزى وزردى .
فقالَ : كُلُّ خَطٍّ مِنْ جَناحِ جَبْرئيلَ مُكَلَّلٌ بالدُّرِّ والياقُوت .
فرمود : اين جمله خطوط بال جبرئيل است كه با مرواريد وياقوت ترصيع يافته . پس همگان از آن ثريد بخورديم تا بىنياز شديم . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 4 / 44 - 45