فقال : ادخل « 1 » باسم اللَّه ، فدخلت فإذا أنا بطبق موضوع عليه رطب من تمر « 2 » وجفنة من ثريد ، فحملتها « 3 » إلى رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ، فقال : يا عليّ ! رأيت الرّسول الّذي حمل هذا « 2 » الطّعام ؟ فقلت : نعم ، فقال : صفهُ لي ، فقلت : من بين أحمر وأخضر وأصفر ، فقال : تلك خطط جناح جبرئيل عليه السلام ، مُكلّلة بالدُّرُّ والياقوت ، فأكلنا من الثريد حتّى شبعنا ، فما رأى « 4 » إلّاخدش أيدينا وأصابعنا ، فخصّني اللَّه عزّ وجلّ بذلك من بين أصحابه . « 5 »
الصّدوق ، الخصال ، 2 / 686 ، 697 - 698 رقم 1 / عنه : الحويزي ، نور الثّقلين ،
4 / 345 - 346 ؛ المشهدي القمي ، كنز الدّقائق ، 10 / 530 - 531
« 5 »
هامش
( 1 ) - [ زاد في نور الثقلين : « وقل » ] .
( 2 ) - [ لم يرد في نور الثّقلين وكنز الدّقائق ] .
( 3 ) - [ كنز الدّقائق : « فحملتهما » ] .
( 4 ) - [ في نور الثقلين وكنز الدّقائق : « أرى » ] .
( 5 ) - مكحول مىگويد : « أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام فرمود : از أصحاب پيغمبر ، آنان كه مطالب را نيكو بهخاطر مىسپارند ، مىدانند كه در ميان آنان كسى نيست كه داراى منقبتى باشد ، مگر اين كه من شريك أو بودهام وبر أو برترى داشتم . ولى هفتاد منقبت مراست كه هيچيك از آنان را در آن شركتى نيست .
عرض كردم : يا أمير المؤمنين ! مرا از آن منقبتها آگاه گردان .
فرمود : نخستين منقبت كه مراست ، اين است كه يك چشم بههم زدن براي خدا شريك نگرفتم ولات وعزا را نپرستيدهام .
دوم اين كه هرگز مى نياشاميدهام .
سوم اين كه رسول خدا مرا در كودكى از دامان پدرم برگرفت ومن شريك نان وآب آنحضرت ومؤنس وهمصحبتش بودم .
واما چهل وهشتم اين كه رسول خدا به خانهء ما تشريف آورد وسه روز بود كه ما غذايى نخورده بوديم . فرمود : يا علي ! چيزى در نزد تو هست ؟
عرض كردم : به خدايى كه تو را گرامى داشته وبه پيغمبرى برگزيده ، خودم وهمسرم ودو فرزندم سه روز است كه چيزى نخوردهايم .
پس پيغمبر فرمود : اى فاطمه ! به ميان أطاق برو ونگاه كن كه چيزى مىيابى ؟
فاطمه عرض كرد : الان از أطاق بيرون آمدم . عرض كردم : يا رسول اللَّه ! من داخل شوم ؟
فرمود : به نام خدا داخل بشو . پس من داخل شدم . ناگاه طبقى ديدم كه در آن خرماى تازه نهاده شده وكاسهاى آبگوشت بود . پس