هامش
- رسول خداى به جانب أفعى روان شد وأو به سوى پيغمبر همى نگران گشت . پس سرعت نمود وبه سوراخ خويش در رفت . آن گاه رسول خدا ، حسن وحسين را از يكديگر جدا كرد وچهرهء مباركشان را مسح فرمودوقال : « بأبي وأمّي أنتما ما أكرمكما على اللَّه » . فرمود : « پدر ومادرم فداى شما ! عظيم بزرگواريد در نزد خداوند ويكى را بر دوش راست وآن ديگرى را بر دوش چپ سوار كرد . »
قال سلمان : « طوباكما ، نِعْمَ المطيّة مطيّتكما » . فقال رسول اللَّه : « ونِعْمَ الرّاكبان هما ، وأبوهما خير منهما » .
سلمان گفت : « خوشا حال شما ، بهترين شترها شتر شماست . »
رسول خدا فرمود : « وبهترين سواران ايشانند وپدر ايشان بهتر از ايشان است . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 91 - 92 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 1 / 161
وديگر از سلمان فارسي مروى است كه : « وقتي در نزد رسول خداى صلى الله عليه وآله وسلم ، در غير وقت انگور خوشهء انگور ديدم ، فقال لي : يا سلمان ! ائتني بوَلَدَيَّ الحَسن والحُسين ، ليأكُلا معي من هذا العِنَب .
يعنى ، رسول خدا فرمود : اى سلمان ! فرزندان من حسن وحسين را حاضر كن ، تا با من از اين انگور بخورند .
من شباهنگام 1 به سراى فاطمه رفتم ، ايشان را نديدم . به خانهء أم كلثوم شتافتم ، هم ايشان را نيافتم . لا جرم به حضرت رسول آمدم وخبر باز دادم . پيغمبر مضطرب شد وبرخاست وگفت : وا ولداهُ ، وا قُرّةَ عَيْناهُ ، مَنْ يُرْشِدْني عَلَيهِما فلَهُ على اللَّه الجنّةُ .
پس پيغمبر دريغ خورد بر فرزندان خود وفرمود : كسى كه دلالت كند مرا بر ايشان ، بر خداست كه اورا جاى در بهشت دهد .
اين وقت جبرئيل در رسيد وعرض كرد : اى محمد ! اين اضطراب چيست ؟
فرمود : بر فرزندان خود از كيد يهود ترسناكم .
جبرئيل عرض كرد : از كيد منافقين بيمناكتر باش كه كيد ايشان اشدّ از كيد يهودي است .
ونيز عرض كرد كه : حسن وحسين در حديقه « أبو دحداح » بخفته اند .
پس پيغمبر سلمان را برداشته به حديقه أبو دحداح آمد ، وحسنين را دست در گردن خفته ديد ، واژدهايى را نگريست كه بستهاى از ريحان در دهان دارد ، وبه جاى باد بيزن با ريحان ايشان را باد ميزند . چون اژدها پيغمبر را بديد ، ريحان را از دهان بيفكند ورسول خداى را سلام داد ، وعرض كرد : يا رسول اللَّه ! من اژدها نيستم ، بلكه فرشته هستم . يك چشم زدن از ذكر خدا غافل شدم ، خداوند بر من غضب كرد ومرا مسخ فرمود واز آسمان به زمين افكند . سالها مىگذرد كه در آرزوى كريمى هستم كه مرا شفاعت كند . باشد كه خداوند بر من رحم فرمايد ومرا به صورت نخستين باز برد .
رسول خدا به نزد حسنين آمد وايشان را بوسه داد ، تا بيدار شدند وبر زانوى پيغمبر بنشستند . آن حضرت با ايشان فرمود : اى فرزندان من ! اين اژدها فريشتهاى از فريشتگان كروبى . از ذكر خداوند غفلتى كرد وخداوندش بدين صورت برآورد . از شما مىخواهم اورا در حضرت يزدان شفاعت كنيد .