الحسين عليه السلام - « 1 » وإنِّي لمستصغرة لسنّه « 1 » - فقلت له : بأبي أنت وامِّي ، أنت وصيّ أخيك ؟ فقال ، نعم يا امّ أسلم ايتيني « 2 » بحصاة ، ثمّ فعل كفعلهم ، فعمّرت امّ أسلم حتّى لحقت بعليّ ابن الحسين « 3 » بعد قتل الحسين عليه السلام في منصرفه « 3 » ، فسألته : أنت وصيّ أبيك ؟ فقال : نعم ، ثمّ فعل كفعلهم صلوات اللَّه عليهم أجمعين . « 4 »
هامش
( 1 - 1 ) [ في إثبات الهداة : « وأنا مستصغره سنّه » ، وفي مدينة المعاجز : « وإنّي أستصغره لسنّه » ]
( 2 ) [ إثبات الهداة : « ايتني » ]
( 3 - 3 ) [ لم يرد في إثبات الهداة ]
( 4 ) جعفر بنزيد موسى از پدرش واو از پدرانش ائمهء معصومين عليهم السلام چنين نقل مىكند : روزى كه پيغمبر صلى الله عليه وآله در منزل أم سلمة بود ، أم اسلم خدمت آن حضرت آمد واز أم سلمة پرسيد : « پيغمبر صلى الله عليه وآله كجاست ؟ »
گفت : « دنبال كارى رفته والساعة مىآيد . »
أو نزد أم سلمة در انتظار نشست تا آن حضرت آمد ، اماسلم عرض كرد : « پدر ومادرم قربانت يا رسول اللَّه ! من كتابها را خواندهام وپيغمبران وأوصيا را مىشناسم . موسى در زمان حيات خود وصيي داشت ( هارون ) ، پس از وفاتش وصى ديگرى داشت ( يوشع ) ، همچنين عيسى ( وصى زمان حياتش كالب بن يوفناو وصى پس از وفاتش شمعون بود ) وصى شما كيست اى رسول خدا ؟ »
فرمود : « اى أم اسلم ! وصى من در حياتم وبعد از وفاتم يكى است . »
سپس فرمود : « اى أم اسلم ! هر كه اين كار مرا كند ، أو وصى من است . »
سپس با دست مبارك به سنگريزهاى كه در زمين بود زد وآن را با انگشتش ماليد تا مانند آردش كرد ، آنگاه خميرش نمود ، با خاتمش آن را مهر كرد وفرمود : « هر كه اين كار من كند ، أو وصى من است در زمان حيات وپس از وفاتم . »
من از نزد حضرت بيرون شدم وخدمت أمير المؤمنين عليه السلام رسيدم وعرض كردم : « پدر ومادرم به قربانت ! شماييد وصى رسول خدا صلى الله عليه وآله ؟ »
فرمود : « آرى اى أم اسلم ! »
سپس با دستش به سنگريزهاى زد وآن را ماليد تا مانند آردش كرد ، آنگاه آن را خمير كرد . با خاتمش مهر نمود وفرمود : « اى اماسلم ! هر كه اين كار من كند ، أو وصى من است . »
من نزد حسن عليه السلام آمدم وأو هنوز كودكى نا بالغ بود ، عرض كردم : « آقاى من ! تو وصى پدرت هستى ؟ »
فرمود : « آرى اى أم اسلم ! »
با دست سنگريزهاى را برداشت ومانند كار آن دو حضرت انجام داد . من از نزدش بيرون آمدم ونزد حسين عليه السلام رسيدم ، سنش به نظرم كوچك مىرسيد وبه أو عرض كردم : « پدر ومادرم به قربانت ! تو وصى برادرت هستى ؟ »