تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
هامش
از آن‌ها پرسيد تا آخر . آنچه رسول خدا فرموده [ بود ] وهمه را تصديق كردند وشهادت دادند كه درست است . كمره‌اى ، ترجمهء كمال الدين ، 1 / 389 - 396 معاوية ، أبو دردا وأبو هريره را طلب داشت وگفت : از ايدر به نزديك على شويد وأو را از من سلام برسانيد وبگوييد ، من خود گواهى مىدهم كه تو از تمامت مردم در امر خلافت وامامت أحق واولايى واز من نيز بسزاترى ؛ زيرا كه من از طلقايم وتو از مهاجران اولينى وسبقت در اسلام وقربت با خير الأنام تورا است وكتاب خدا وسنت رسول را از هركس تو نيك‌تر دانى . مهاجر وأنصار پس از سه روز مشورت تورا به خليفتي اختيار كردند وبه تمام رغبت بيعت نمودند . نخستين طلحه وزبير سر به متابعت تو فرو گذاشتند وبىموجبى طريق ظلم وعداون برداشتند ؛ لكن شنيده‌ام كه گاهى سخن ديگرگونه كنى وفعل باژگونه زنى ؛ چنان‌كه به من رسيد از خون عثمان برائت جستى وهنگام قتل أو گفتى : « اللَّهمّ لم أرض ولا أمال » ودر جنگ بصره گاهى كه أصحاب جمل بانگ دردادند : « يا لثارات عثمان ! » همى گفتى كه عثمان به روى در جهنم افتاد . مگر من أو را كشتم ؛ بلكه طلحه وزبير وعايشه أو را كشتند وامر به قتل أو فرمودند ومن در خانهء خويش ساكن بودم . اگر اين است كه تو گويى وساحت تو آلوده به خون عثمان نيست ، كشندگان أو را به نزد من فرست تا خون ايشان بريزم . پس به نزديك تو آيم ودر بيعت ومتابعت تو گردن نهم . حرف ديگر آن‌كه مرا جواسيس وعيونى است كه ملازمت خدمت تو دارند ؛ لكن جسم ايشان در نزد تو است ؛ اما دل ايشان با من است ومرا خبر داده‌اند كه در انجمن مردم چون نام أبو بكر وعمر بر زبانى گذرد ، بر ايشان رحمت كنى وچون نام عثمان گفته آيد ، نه رحمت فرستى ونه لعنت كنى وآن‌گاه كه مجلس از بيگانه پرداخته گردد وجز خاصان خبيثه وشيعيان ضالهء تو كس نماند از أبو بكر وعمر نيز برائت جويى وبر ايشان لعن فرستى وگويى من وصى وخليفه رسول خدايم وخداوند طاعت مرا بر بندگانش واجب داشته ودر « قرآن مجيد » منصوص فرموده است ، آن‌جا كه مىگويد : « يا أيُّها الرّسول بلِّغ ما انزل إليك من ربِّك وإن لم تفعل فما بلَّغت رسالته واللَّه يعصمك مِنَ النّاس » ( 5 / 67 ) . ورسول خدا در غدير خم مردم را فرآهم آورد وحكم خداى را ابلاغ فرمود وفرمان كرد كه هركس حاضر است ، غايب را آگهى دهد كه تو أولى به تصرفى در جان ومال مردم از نفوس ايشان ونيز گويى كه رسول خدا مرا با خود چنان دانست كه هارون را با موسى ونيز به من رسيده كه بر منبر چون خطبهء قرائت فرمايى از آن پيش كه فرود شوى ، گويى : « واللَّه إنِّي لأولى النّاس وما زلت مظلوماً منذ قبض رسول اللَّه ؛ سوگند به خداى از آن روزى كه رسول خداى با سراى ديگر تحويل داد . من مظلوم بودم وخلافت كه حق من است ومن از همهء مردم بدان امر سزاوارترم ، با من نگذاشتند . » اين سخن واجب مىكند كه ظلم أبو بكر وعمر در حق تو افزون از عثمان آيد . چه بعد از رسول خدا ، ما بوديم وديديم كه عمر بىمشورت تو با أبو بكر بيعت كرد واين جماعتى از أنصار كه دوستان وشيعيان تو بودند ، از درِ مخاصمت بيرون شدند وحق تو را وحجت تو را وقرابت تو را با رسول اللَّه نگران نشدند وحال اين‌كه اگر أبو بكر وعمر با تو بيعت كردندى ، عثمان از ايشان پيشى گرفتى . چه أو پسر عم تو بود وتو را بر أو حق رحم بود وهمچنان چون أبو بكر درگذشت ، بىمشورت تو كار با عمر گذاشت وپس از عمر به
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 867 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية