هامش
- سرور ، وآن چه در نيمهء شب از تو صادر گرديد ، از شكافتن زمين با پارهاى از آهن بدون شمعى وچراغى كه در حين شكافتن آن قطعه آهن دست تو را مجروح گردانيد كه تا به حال مجروح مىباشد . براي اين كه بيرون بياورى از آن كوزههاى سبز كه مملو از درهم ودنانير بود واينها را تحصيل كرده بودى ودر زمين مدفون ساختى تا اين كه پدرم كشته بشود آن را به مبغضين على انفاق كنى . پس چهل دينار بيرون آوردى در حالي كه عدد آن را نمىدانستى . پس آن چهل دينار را ميان مبغضين علي عليه السلام قسمت كردى از قبيلهء تيم وعدى ، وبر من مخفى نيست كه هنگام استماع خبر شهادت پدر بزرگوار من ، اظهار بشاشت وبهجت كردى . وبه قول لبيد بن ربيعه تمثل جستى واين بيت را بر زبان آوردى :فألقت عصاها واستقرّت بها النّوى * كما قرّ عيناً بالأياب المسافر »عايشه از اين خبر به غايت انكار نمود . امسلمه فرمود : « اى عايشه ! واي بر تو از اين كارها ، واين گونه كلمات ومقالات از تو بعيد نيست . من شهادت مىدهم كه تو حاضر بودى با امايمن وميمونه كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمود : اى أم سلمة ! من در نفس تو چه مكانت ومنزلت دارم ؟ عرض كردم : شما را در نفس خود مقامي وقربى مىبينم كه نمىتوانم احصا كرد وتحديد نمود . آن جناب فرمود : على را چگونه مىبينى ؟ عرض كردم : أو را در محبت نه مقدم بر شما مىدانم ، نه مؤخر ، وهر دو در دل من مساواة داريد .
فقال : شكر اللَّه لكِ ذلك يا امّ سلمة ، فلو لم يكن عليّ عليه السلام في نفسكِ مثلي لبرئت منكِ في الآخرة ، ولم ينفعكِ قربى منكِ في الدّنيا .
فرمود : خدا را شكر بايد كردن كه على در نفس تو به مانند من است واگر نه ، من از تو در آخرت بيزارى مىجستم وقرب تو به من در دنيا نفع وبهره نداشت .
اين وقت تو اى عايشه ! به حضرت رسول عرض كردى : زنان تو به جان ودل همگى چنين باشند ؟
آن حضرت فرمود : نه چنين است ، حسبكِ يا عايشة ! »
اين وقت عايشه روى به أم سلمة كرد ، گفت : « رسول خدا به دار بقا رحلت فرمود وعلى هم بدين گونه به شهادت رسيد . مرا خبر داد كه امام حسن مسموم مىشود وامام حسين كشته مىگردد . »
جناب امام حسن عليه السلام فرمود : « آيا جد من به تو خبر نداد كه تو چگونه مرگ را درك مىكنى وبه كجا مىروى ؟ »
عايشه گفت : « مرا به خير خبر داد . »
امام حسن عليه السلام فرمود : « واللَّه جد من به من خبر داد كه تو به مرض ( دبيله ) كه مردن أهل آتش است ، خواهى مردن وبا أصحاب خود به آتش خواهى رفت . »
گفت : « اى حسن ! پيغمبر چه وقت خبر داد به تو ؟ »
فرمود : « آن وقت كه ما را خبر داد به اين كه تو با على دشمنى خواهى كرد . »
اين حديث دلالت واضحه در متانت ايمان ومعرفت أم سلمة به حقيقت نبوت وولايت دارد .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 2 / 292 - 294