تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
ثمّ نزل ، وذلك يوم الخميس ، وهو اليوم الثّاني من المحرّم سنة إحدى وستّين . « 1 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 407 ، 408 - 409 / عنه : الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 239 - 240 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 103 - 104
هامش
( 1 ) - گويد : وچون صبح درآمد ، فرود آمد ونماز صبحگاه بكرد . آن گاه با شتاب برنشست وياران خود را به جانب چپ برد . مىخواست متفرقشان كند ، اما حر مىآمد وآن‌ها را باز پس مىبرد . حسين نيز اورا پس مىبرد وچون آن‌ها را سوى كوفه مىكشيد ، مقاومت مىكردند وراه بالا مىگرفتند وهمچنان با هم راه پيمودند تا به نينوا رسيدند ؛ جايى كه حسين منزلگاه كرد . گويد : در اين وقت سواري بر اسبى أصيل پديدار شد كه مسلح بود وكمانى به شانه داشت واز كوفه مىآمد . همگى بايستادند ومنتظر وى بودند وچون به آن‌ها رسيد ، به حر بن يزيد ويارانش سلام گفت ، اما به حسين عليه السلام ويارانش سلام نگفت . آن‌گاه نامه‌اى به حر داد كه از ابن‌زياد بود وچنين نوشته بود : « وقتي نامهء من به تو رسيد وفرستاده‌ام بيامد ، حسين را بدار در زمين باز بىحصار وآب . به فرستاده‌ام دستور داده‌ام با تو باشد واز تو جدا نشود تا خبر بيارد كه دستور مرا اجرا كرده‌اى ، والسلام . » گويد : وقتي حر نامه را بخواند ، بدان‌ها گفت : « اين‌نامهء أمير عبيداللَّه‌بن‌زياد است كه به من دستور مىدهد شما را در همان‌جا كه نامه‌اش به من مىرسد ، بدارم . اين فرستادهء اوست كه گفته از من جدا نشود تا نظر وى اجرا شود . » گويد : أبو الشعثا ، يزيد بن زياد مهاجر كندى نهدى ، به فرستادهء عبيداللَّه زياد نگريست ورو به أو كرد وگفت : « مالك بن نسير بدّى هستى ؟ » گفت : « بله . » گويد : وى نيز يكى از مردم كنده بود . گويد : يزيد بن زياد بدو گفت : « مادرت عزادارت شود ، به چه كار آمده‌اى ؟ » گفت : « به كارى آمده‌ام كه أطاعت پيشوايم كرده‌ام وبه بيعتم عمل كرده أم . » أبو الشعثا گفت : « عصيان پروردگار كرده اى وأطاعت پيشواى خويش در كار هلاكت خويش ، وننگ وجهنم جسته اى كه خداى عز وجل گويد : « وجَعَلْنا منهُم أئمّة يدعونَ إلى النّارِ ويوم القيامةِ لا يُنصرون » . يعنى : آن‌ها را پيشوايان كرديم كه به سوى جهنم بخوانند وروز رستاخيز يارى نبينند . پيشواى تو چنين است . » گويد : حر جماعت را وأدار كرد در همان‌جا فرود آيند ، بىآب وآبادي . گفتند : « بگذارمان در اين دهكده فرود آييم . » مقصودشان نينوا بود . -