هامش
- هر چه در سفره بود ، برگرفتند وبه آن أسير دادند ، وهمه گرسنه خوابيدند . وصبح را روزه نبودند ، وچيز خوردنى هم نداشتند .
شعيب در حديث خود گويد : على ، حسن وحسين را نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله آورد ، وچون جوجه ، از گرسنگى مىلرزيدند . چون پيغمبر آنها را به اين حال ديد ، فرمود : « اى أبو الحسن ! به سختى مرا بد آيد ، آن چه بر شما به نظر آيد ، برو نزد دخترم فاطمه ، برويم . »
وهمه نزد فاطمه آمدند . واو در محرابش بود ، واز گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود ، وچشمهايش به گودى رفته بود . چون رسول خدا صلى الله عليه وآله أو را ديد در آغوشش كشيد وگفت : « به خدا استغاثه كنم كه شما سه روز است به اين حاليد . »
جبرئيل فرود آمد وگفت : « اى محمد ! بگير آن چه را خدا براي خاندانت آماده كرده است . »
فرمود : « چه بگيرم ؟ »
گفت : « « هل أتى على الإنسان حين من الدّهر » ؛ گذشته است بر انسان دورانى كه به ياد نبوده ، تا رسيد به اين جا كه « إنّ هذا كان لكم جزاء وكان سعيكم مشكوراً » ؛ اين است پاداش شما ، وكوشش شما مورد قدردانى است . »
حسن بن مهران در حديث خود گفته : پيغمبر از جا جست وبه منزل فاطمه رفت ، وفداكارى آنها را ديد ، وآنها را جمع كرد وبر سر آنها خم شد ومىگريست ، ومىفرمود : « شما از سه روز در اين وضع بوديد ، ومن متوجه نبودم . »
جبرئيل اين آيات را آورد : « هل أتى - 5 » به راستى ، خوش كرداران از جامى نوشند كه ممزوج از كافور است ، از چشمه اى كه بندگان خدا از آن نوشند وبه خوبى آن را به جوش آرند .
فرمود : اين چشمه اى است در خانهء پيغمبر كه روان شود تا خانهء أنبيا ومؤمنين ، وفا كنند به نذر . مقصود ، على وفاطمه وحسن وحسين وكنيز آنهاست . وبترسند از روزى كه شر آن پران است ، يعنى عبوس وزشت چهره است وبخورانند خوراك را با فرط نياز بدان ، يعنى با اشتهاى به آن ، وآن را ايثار كنند به مسكينى از مساكين مسلمان ، ويتيمى از مسلمانها ، واسيرى از اسراى مشركان ، وچون به آنها بخورانند ، بگويند : همانا اطعام كنيم شما را براي خدا ، نخواهيم از شما پاداش ونه قدردانى . گفت : به خدا اين جمله را براي آنها به زبان نياوردند ، ولى در دل گرفتند ، وخدا از آن خبر داد . گويند : عوضى از شما نخواهيم ، وقدردانى ، به ذكر ثنا توقع نداريم ، تنها براي خدا به شما اطعام كرديم ، وثواب أو خواهيم .
خداى تعالى فرمود : آنها را خدا از شر اين روز بركنار داشت ، واز خرّمى چهره وشادى دل برخوردار كرد ، براي شكيبايى آنان ، عوض بهشت داد كه در آن ساكن شوند ، وفرش حرير كه بگسترانند وبپوشند وبر تختها تكيه كنند . مقصود از أريكه ، تختى است كه بر آن حجله باشد ، نه آفتاب سوزانى در آن بينند ، ونه سرماى زمهريرى .
ابن عباس گويد : در اين ميان كه أهل بهشت در آن آرميدند ، تابشى از خورشيد بينند كه بهشت را درخشان كند -