تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
هامش
- از كتاب اختصاص روايت مىكند : بأنّ فضّة كانت بنت ملك الهند ، وكانت عندها ذخيرة من الأكسير ، فلمّا دخلت بيت فاطمة لم تجد هناك إلّاالسّيف والدّرع والرّحى ، فأخذت قطعة من النّحاس والانتها وجعلتها على هيئة سبيكة ، وألقت عليها الدّواء وصنعها ذهباً . فلمّا جاء أمير المؤمنين وضعتها بين يديه ، فلمّا رآها ، قال : أحسنتِ يا فضّة ، لكن لو أذبتِ الجسد لكان الصّبغ أعلى والقيمة أغلى ، فقالت : يا سيِّدي ! أتعرف هذا العلم ؟ قال : نعم ، وهذا الطّفل يعرفه - وأشار إلى الحسين عليه السلام - فجاء الحسين ، فقال كما قال أمير المؤمنين ، فقال أمير المؤمنين : نحن نعرف أعظم من هذا ، ثمّ أومأ بيده ، فإذا عنق من ذهب وكنوز الأرض ، ثمّ قال : ضعيها مع أخواتها ، فوضعتها ، وسارت . حاصل ترجمهء اين حديث شريف آن كه چون فضهء خادمه ، خدمت مقدس سيد أوليا وأبو الأئمة الاصفيا رسيد ، وحالت فقر وتهى دستى آن خانواده را ديد ، بر ايشان به غايت حسرت وافسوس خورد . در نزد وى ، دوايى اندوخته بود كه از آن مس را زر مىكرد . چون فضه دختر پادشاه هند بود ، ولى به چه كيفيت در مدينه افتاده ، درست مطلب روشن نيست ، به جهت آن كه در زمان پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم ، لشگر اسلام به هندوستان نرفته ، وآن أراضي ، در زمان عبدالملك‌بن مروان فتح شده است ، ولى ممكن است كه سلطان حبشه ، نجاشي در تحت بيرق اسلام وارد شده بود ، با ملك هند حربي كرده باشد ، وفضه را به غنيمت گرفته وآن را لايق خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دانسته ، به عنوان هديه فرستاده ، يا آن كه قيصر روم ، مكرر براي رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هديه مىفرستاد ، از جمله فضهء خادمه بود ، يا آن كه آن مخدره نور اسلام در دلش تابيده ، وخودش را در معرض اسارت درآورده كه به خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مشرف شود . چنان چه ، عليا مخدره نرجس خاتون ، همين عمل را كرد كه به خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام برسد . كيف كان مطلب روشن نيست ، واللَّه العالم بحقايق الأمور . روى هم رفته ، با كمال مهر ومحبت ، فضهء خادمه ، براي جلوهء صنعت وحسن خدمت خويش ، قطعه اى از مس را گرفته ، آن را بدان دوا طلا كرده ، وبر مولاي خود عرضه داشت . آن جناب ، خندان به وى نگران شد ، فرمود : « اى فضه ! نيكو عملي است ، ولى اگر اين جسد را آب مىكردى ، رنگ آن نيكوتر وقيمت آن بيش‌تر بود . » وجسد اصطلاح است در اين زمان ، بين أهل كيميا ، از براي فلزات معدنيهء حجريه . پس فضه عرض كرد : « مگر شما را از اين علم بهره است ؟ » فرمودند : « آرى ، اين فرزند من هم مىداند . » واشاره به سوى حضرت حسين عليه السلام نمود . پس حضرت سيد الشهدا ، نزديك آمد ووصف نمود كيميا را ، مثل وصف كردن أمير المؤمنين عليه السلام . پس آن حضرت فرمود : « ما آل محمد ، بزرگ‌تر وبالاتر اين را مىدانيم . » پس اشاره به يك طرفي فرمودند . فضه نگاه كرد ، ديد ، طلا مانند گردن شتر با گنج‌هاى زمين سير مىكند . پس فرمود : « اى فضه ! اين قطعهء طلا را هم با آن‌ها بگذار . » -