تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
هامش
- وفات كرد . روزى سليك به نزد عمر آمد واز فضه شكايت كرد كه نمىگذارد من با وى نزديكى كنم . عمر فضه را طلبيد از وى جهت را پرسيد . فضه گفت : « در اين مدت از حيض استبراء مىنمودم كه اگر حامله أم حمل من طفلى است كه برادر اين طفلى است كه از من فوت شده است ، واگر حيض شدم معلوم است كه از أبو ثعلبه فرزندى نيست . » عمر گفت : « شعرة من آل أبي طالب أفقه من عدى . » يعنى : « يك موى از آل ابىطالب فقيه‌تر است از قبيلهء عدى . » وچون فضه در علم فقه دانا بود غرضش تحصيل علم به وجود مولود وعدم آن بود . اگر حيض نشود واين احتياط واعتياد بين زنان مرسوم ومعمول است . كما في علل الشرايع : إنّ الّذين يشترون الإماء بأموالهم ثمّ يأتوهنّ قبل أن يستبرؤوهنّ فأولئك الزّناة بمواليهم . يعنى ، به درستى كه آن چنان كساني كه كنيزان مىخرند ، پس با آن‌ها نزديكى مىكنند ، قبل از اين كه تا مدت معلومه آن‌ها را استبرأ نكنند ، پس اين جماعت زنا كنندگان با مال خود مىباشند . يعنى با اين كه ملك يمين آن‌هاست زانىاند . » واخبارى در بحار مروى است كه دلالت دارد ، فضه فرزندان عديده داشته ، شايد از شوهر ديگرى غير از سليك بوده . واز آن جمله أبو القاسم قشيرى در كتابش نقل كرده است كه : روزى در بيابان از قافله باز ماندم ، زنى را ديدم ، پرسيدم : « تو كيستى ؟ » گفت : « فَقُل سَلامٌ فسوفَ تَعْلَمُون » . پس سلام كردم وگفتم : « در اين بيابان چه مىكنى ؟ » فرمود : « مَن يَهْدي اللَّهُ فلا مُضِلَّ له » . گفتم : « آيا از آدميانى يا از پرى ؟ » گفت : « يا بَني آدَمَ خِذُوا زِينَتَكُم عندَ كُلِّ مَسْجِد » . گفتم : « از كجا مىآيى ؟ » گفت : « يُنادَوْنَ مِن مَكانٍ بَعيد » . گفتم : « ارادهء كجا دارى ؟ » گفت : « وللَّهِ على النّاسُ حِجُّ البَيْتِ من اسْتَطاعَ إليهِ سَبيلًا » . گفتم : « چند روز است از خانه بيرون شدى ؟ » فرمود : « ولقد خَلَقْنا السّمواتِ والأرْضَ في سِتّةِ أيّام » . گفتم : « غذا وطعامي ميل دارى ؟ » فرمود : « وما جَعَلْناهُم جَسَداً لا يأكلونَ الطّعام » . ما حضرى كه داشتم به وى دادم ، تناول كرد . آن‌گاه خواهش كردم كه : « اكنون عجلت كن در راه رفتن . » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 246 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية