تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
هامش
- گفتند : « اين زن مادر ما فضه ، كنيز حضرت زهرا است ومدت بيست سال است كه تكلمي نمىكند مگر به آيات قرآنيه . » وعجب از اين آن است كه سبط آن مخدره مستجاب الدعوة بوده . در مناقب از مالك دينار روايت كرده گفت : در بيابان مكة زن ضعيفه‌اى ديدم كه بر دابهء لاغرى سوار است ، ومردم زمان بازگشتنشان بود . چون به وسط بيابان رسيدم ديدم دابه نحيفه أو مانده ، عاجز است از آمدن اورا ملامت كردم كه چرا با اين مركب لاغر حركت كردى ؟ پس سر به آسمان بلند كرد وگفت : « الهى لا في بيتي تركتني ولا إلى بيتك حملتني ، فوَعِزّتكَ وجلالكَ لو فعل بي هذا غيرك لما شكوته إلّاإليك » . پس ناگاه ديدم شخصي را كه از بيابان آمد زمام ناقة اى در دست گرفته ، گفت : سوار شو ، پس آن زن سوار شد وآن ناقة مثل برق حركت كرد . پس چون به طوافگاه رسيدم ديدم آن زن طواف مىكند ، پس قسم دادم اورا كه : « تو كيستى ؟ » گفت : « أنا شهرة بنت مسكة بنت فضّة خادمة الزّهراء » . خراساني ، منتخب التواريخ ، 69 - 70 أبو القاسم القشيري در كتاب خود رقم كرده مىگويد : زنى را در باديه ديدار كردم كه از قافله باز مانده بود ، گفتم : « كيستى واز كجايى ؟ » فقالت : « وقُل سَلامٌ فسوفَ تعلمون » . اين آيهء مباركه را قرائت كرد كنايت از آن كه نخستين سلام كن آن‌گاه سخن بگوى . بر وى سلام كردم وجواب بستدم وگفتم : « چه مىكنى در اين جا ؟ » قالت : « مَن يَهْدي اللَّهُ فلا مُضِلّ له » . كنايت از آن كه كسى را كه خداوند هدايت مىكند بر طريق ضلالت نمىرود ، گفتم : « از جماعت جن باشى يا از مردم انس ؟ » فقالت : « يا بني آدمَ خِذُوا زِينَتَكُم » . يعنى : بيرون فرزندان آدم نيستم . گفتم : « از كجا مىآيى ؟ » قالت : « ينادَوْنَ مِن مكانٍ بَعيد » . بنمود كه از راه دور مىرسم . گفتم : « به كجا مىروى ؟ » قالت : « وللَّهِ على النّاسِ حِجُّ البيت » . نمودار كرد كه آهنگ مكة دارم . گفتم : « چند روز است كه بيرون شده ؟ » قالت : « ولقد خلقنا السّموات والأرض في ستّةٍ أيّام » . -