هامش
- گفتند : « اين زن مادر ما فضه ، كنيز حضرت زهرا است ومدت بيست سال است كه تكلمي نمىكند مگر به آيات قرآنيه . »
وعجب از اين آن است كه سبط آن مخدره مستجاب الدعوة بوده . در مناقب از مالك دينار روايت كرده گفت : در بيابان مكة زن ضعيفهاى ديدم كه بر دابهء لاغرى سوار است ، ومردم زمان بازگشتنشان بود . چون به وسط بيابان رسيدم ديدم دابه نحيفه أو مانده ، عاجز است از آمدن اورا ملامت كردم كه چرا با اين مركب لاغر حركت كردى ؟ پس سر به آسمان بلند كرد وگفت :
« الهى لا في بيتي تركتني ولا إلى بيتك حملتني ، فوَعِزّتكَ وجلالكَ لو فعل بي هذا غيرك لما شكوته إلّاإليك » .
پس ناگاه ديدم شخصي را كه از بيابان آمد زمام ناقة اى در دست گرفته ، گفت : سوار شو ، پس آن زن سوار شد وآن ناقة مثل برق حركت كرد . پس چون به طوافگاه رسيدم ديدم آن زن طواف مىكند ، پس قسم دادم اورا كه : « تو كيستى ؟ »
گفت : « أنا شهرة بنت مسكة بنت فضّة خادمة الزّهراء » .
خراساني ، منتخب التواريخ ، 69 - 70
أبو القاسم القشيري در كتاب خود رقم كرده مىگويد : زنى را در باديه ديدار كردم كه از قافله باز مانده بود ، گفتم : « كيستى واز كجايى ؟ »
فقالت : « وقُل سَلامٌ فسوفَ تعلمون » .
اين آيهء مباركه را قرائت كرد كنايت از آن كه نخستين سلام كن آنگاه سخن بگوى . بر وى سلام كردم وجواب بستدم وگفتم : « چه مىكنى در اين جا ؟ »
قالت : « مَن يَهْدي اللَّهُ فلا مُضِلّ له » .
كنايت از آن كه كسى را كه خداوند هدايت مىكند بر طريق ضلالت نمىرود ، گفتم : « از جماعت جن باشى يا از مردم انس ؟ »
فقالت : « يا بني آدمَ خِذُوا زِينَتَكُم » .
يعنى : بيرون فرزندان آدم نيستم .
گفتم : « از كجا مىآيى ؟ »
قالت : « ينادَوْنَ مِن مكانٍ بَعيد » .
بنمود كه از راه دور مىرسم .
گفتم : « به كجا مىروى ؟ »
قالت : « وللَّهِ على النّاسِ حِجُّ البيت » .
نمودار كرد كه آهنگ مكة دارم .
گفتم : « چند روز است كه بيرون شده ؟ »
قالت : « ولقد خلقنا السّموات والأرض في ستّةٍ أيّام » . -