تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
هامش
- كرده از أبو القاسم قشيرى ، گفت : در بيابان از قافله دور افتادم ، چشمم به زنى افتاد ، گفتم : « تو كيستى ؟ » اين آية را تلاوت كرد : « وقُل سَلام فسوف يعلمون » . پس سلام كردم ، گفتم : « چه مىكنيد در اين بيابان ؟ » اين آية را تلاوت كرد : « مَن يهدي اللَّهُ فلا مُضِلّ له » . گفتم : « آيا از جنى يا از انس ؟ » اين آية را تلاوت كرد : « يا بني آدَمَ خذو زينتكم عند كلِّ مسجد » . گفتم : « از كجا مىآيى ؟ » اين آية را تلاوت كرد : « ينادَوْن من مكانٍ بعيد » . گفتم : « قصد كجا دارى ؟ » اين آية را تلاوت كرد : « وللَّهِ على النّاسِ حِجُّ البَيْت » . گفتم : « چند وقت است كه از قافله دور افتاده‌اى ؟ » گفت : « ولقد خَلَقْنا السّمواتِ والأرْضَ في سِتّةِ أيّام » . گفتم : « آيا طعامي ميل دارى ؟ » گفت : « وما جَعَلْناهُم جَسَداً لا يأكلونَ الطّعام » . پس به أو طعام خورانيدم ، گفتم : « تعجيل كن در رفتن . » گفت : « لا يُكلِّفُ اللَّهُ نفساً إلّاوسعها » . گفتم : « تو را به رديف خود سوار كنم ؟ » گفت : « لو كانَ فيهما آلهةٌ إلّااللَّهُ لَفَسَدَتا » . پس من پياده شدم وآن زن را سوار كردم ، گفت : « الحمدُ للَّهِ الّذي سَخّرَ لنا هذا » . پس چون به قافله رسيديم ، گفتم : « شما در قافله كسى را داريد ؟ » گفت : « يا داود إنّا جعلناكَ خليفة في الأرض » ، « وما مُحمّدٌ إلّارَسُول » ، « يا يَحْيى خُذِ الكِتابَ بِقُوّة » ، « يا موسى إنِّي أنا ربّك » . پس من آن چهار اسم را ندا كردم ، ديدم چهار جوان آمدند به طرف آن زن ، گفتم : « اى زن ! اين‌ها كيانند ؟ » گفت : « المالُ والبنونَ زينةُ الحَياةِ الدّنيا » . پس چون رسيدند به آن زن ، گفت : « يا أبتِ اسْتأجِرْهُ إنّ خَيْرَ مَنِ اسْتأجَرْتَ القَويُّ الأمِين » . پس آن جوان‌ها به من احسان نمودند ، گفت : « واللَّهُ يُضاعِفُ لِمَن يَشاء » . پس زيادة احسان كردند ، پس از آن‌ها سؤال كردم : « اين زن كيست ؟ » -