تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
مواطنه ، فقال حوشب للحجّاج بن يوسف : إن منّا امرأ صاحب فتن ووثوب على السّلطان ، لم تكن فتنة في العراق قطّ إلّاوثب فيها ، وهو ترابيّ ، يلعن عثمان ، وقد خرج مع ابن الأشعث فشهد معه في مواطنه كلّها ، يحرّض النّاس حتّى إذا أهلكهم اللَّه ، جاء فجلس في بيته ، فبعث إليه الحجّاج فضرب عنقه ، فقال بنو أبيه لآل حوشب : إنّما سعيتم بنا سعياً ، فقالوا لهم : وأنتم إنّما سعيتم بصاحبنا سعياً . « 1 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 280 - 281 وجمع زياد من أصحاب حجر بن عديّ اثني عشر رجلًا في السّجن . « 2 » « 3 » أبو الفرج ، الأغاني ، 17 / 88 / عنه : الأمين ، أعيان الشّيعة ، 4 / 582 « 3 »
هامش
( 1 ) - قيس بن عباد كه در كار صيفي بن فسيل سعايت كرده بود همچنان زنده بود تا همراه محمد بن أشعث به جنگ رفت ودر همهء جنگ‌هاى أو شركت داشت ، در أيام حجاج ، حوشب كه يكى از مردم قبيلهء قيس بود بدو گفت : « يكى از ما هست كه كأرش فتنه‌انگيزى است وقيام بر ضد حكومت ، در عراق فتنه اى نبوده كه در آن نبوده ، ترابى است ولعنت عثمان مىگويد ، با ابن‌اشعث قيام كرده ودر همهء جنگ‌هاى وى حضور داشته وچون خدا آن‌ها را هلاك كرد آمده ودر خانهء خويش نشسته . » پس حجاج كس فرستاد وأو را بياورد وگردنش را بزد . كسان قيس به خاندان حوشب گفتند : « چرا دربارهء ما سعايت كرديد ؟ » آن‌ها جواب دادند : « شما نيز دربارهء يار ما سعايت كرديد . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2848 - 2849 ( 2 ) - [ زاد في الأعيان : وأتبعهم برجلين فكانوا أربعة عشر رجلًا ] . ( 3 ) - وهمهء كار زياد ، جست‌وجوى سران أصحاب حجر بود . ابن‌اسحاق گويد : زياد ، كسان از پى ياران حجر فرستاد كه فرارى شدند . وهر كه را توانست گرفت . سالار نگهبانان ، شدادبن هيثم را سوى قبيصة بن ضبيعه فرستاد . قبيصة ميان قوم خويش ندا داد وشمشير برگرفت . ربعىبن خراش وكساني از قوم وى بيامدند كه چندان زياد نبودند . مىخواست بجنگد . سالار نگهبانان بدو گفت : « جان ومالت در أمان است . چرا خودت را به كشتن مىدهى ؟ » يارانش گفتند : « وقتي أمان يافته اى ، چرا خودت را وما را به كشتن مىدهى ؟ » گفت : « به خدا اين بىپدر ، روسپى زاده است . به خدا اگر به دستش افتادم ، هرگز نجات نمىيابم تا مرا بكشد . » گفتند : « ابدا . » پس دست در دست آن‌ها نهاد كه وى را پيش زياد بردند كه گفت : « مردم عبس ! در كار دين با من درافتاده‌ايد . به خدا چنان به خود مشغولت كنم كه از فتنه‌انگيزى وقيام بر ضد اميران بازمانى . » -