تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
وبلغ ذلك الحسين ، فاستعبر باكياً ، ثمّ قال : اللّهمّ اجعل لنا ولشيعتك منزلًا كريماً عندك ، واجمع بيننا وإيّاهم في مستقرّ رحمتك ، إنّك على كلّ شيء قدير . ابن أعثم ، الفتوح ، 5 / 147 فكان يسير الحرّ ناحية ، والحسين ناحية . فبينا هم كذلك ، فطلع عليهم أربعة من الفرسان ، فعدلوا إلى الحسين ، فسلّموا عليه ، فمنعهم الحرّ أن يسيروا معه . فقال الحسين : - « ما لك تمنعهم ؟ » فقال الحرّ : « هؤلاء لم يأتوا معك ، وإنّما هم أهل الكوفة » . قال الحسين :
هامش
- گفت : « بله ، اما با تو نيامده بودند . » گفت : « آن‌ها ياران منند وهمانند كساني هستند كه همراه من بوده‌اند . اگر به قرارى كه ميان من وتو بوده عمل نكنى ، با تو پيكار مىكنم . » گويد : حر دست از آن‌ها برداشت . گويد : آن‌گاه حسين به آن‌ها گفت : « با من از مردم پشت سرتان خبر گوييد . » مجمع‌بن عبداللَّه عايذى كه يكى از آن چهار آمده بود ، گفت : « بزرگان قوم را رشوه‌هاى كلان داده‌اند وجوال‌هايشان را پر كرده‌اند كه دوستىشان را جلب كنند وبه صف خويش برند وبر ضد تو متفقند . مردم ديگر دل‌هايشان به تو مايل است ، اما فردا شمشيرهايشان بر ضد تو كشيده مىشود . » گفت : « به من بگوييد آيا از پيكى كه سوى شما فرستادم ، خبر داريد ؟ » گفتند : « كي بود ؟ » گفت : « قيس بن مسهر صيداوى . » گفتند : « بله ، حصين بن نمير أو را گرفت وپيش ابن زياد فرستاد كه بدو دستور داد ، تورا لعنت كند وپدرت را لعنت كند ، اما درود گفت ودرود پدرت گفت وابن زياد وپدرش را لعنت كرد وآن‌ها را به يارى تو خواند واز آمدنت خبرشان داد وابن زياد بگفت تا وى را از بالاى قصر به زير انداختند . » گويد : أشك در چشم حسين آمد ونتوانست نگه دارد . آن‌گاه گفت : « بعضي از ايشان تعهد خويش را به سر برده ( وشهادت يافتند ) وبعضي از ايشان منتظرند وبه هيچ وجه تغييرى نيافته‌اند . خدايا ! بهشت را جايگاه ما وآن‌ها كن وما وآن‌ها را در قرار رحمت خويش وذخيره‌هاى خواستنى ثوابت ، فرآهم آر . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2995 - 2997