هامش
- بود ، جهان را بر تو تاريك مىآوردم . »
فقال ابن زياد : « يا عدوّ اللَّه ! ما تقول في عثمان بن عفّان ؟ »
ابن زياد براي قتل أو حيلتي انديشيد . گفت : « چه گويى در حق عثمان ؟ »
چون مىدانست عبداللَّه شيعهء علي عليه السلام است ، خواست تا عثمان را به زشتى ياد كند تا در قتل أو مورد شناعتى وملامتى نباشد . عبداللَّه أو را به دشنام برشمرد .
فقال : « يا عبد بني علاج ! يا ابن مرجانة ! ما أنت وعثمان ؟ إن أساء أم أحسن وإن أصلح أم أفسد واللَّه تعالى وليّ خلقه ، يقضي بينهم وبين عثمان بالعدل والحقّ ، ولكن سلني عن أبيك وعنك وعن يزيد وأبيه . »
عبداللَّه گفت : « اى عبد كافران مجوس ! »
ودر اين كلمه روى سخن با زيادبن أبيه بود ؛ چه زياد اگرچه زنازاده بود ، لكن در فراش عبيد متولد شد وعبيد عبد بود . چنان كه در كتاب أمير المؤمنين وكتاب امام حسن عليهما السلام به شرح رفت . لاجرم واجب مىكند كه ابنزياد عبد باشد .
آنگاه فرمود : « اى پسر مرجانهء زانيه ! تو را با عثمان چه نسبت ؟ اگر خوب بود واگر بد ، خداوند تبارك وتعالى ، ولى خلق خويش است ودر ميان ايشان وعثمان به عدل واقتصاد حكم مىفرمايد . تو از خود سؤال كن واز پدر خود واز يزيد واز پدر يزيد . »
چون ابن زياد را كار بر مراد 1 نرفت ، گفت : « من از تو به هيچ گونه سؤال نكنم ، جز اين كه ، شربت مرگ بر تو بچشانم . »
عبداللَّه گفت : « از آن پيش كه تو متولد شوى ، من از خداوند سعادت شهادت طلب كردم ، به دست ملعونترين خلق ودشمنترين خلق با خداى . چون چشمهاى من در جهاد جمل وصفين ناچيز شد ، از ادراك اين سعادت مأيوس شدم . امروز دانستم كه دعاى قديم من به أجابت مقرون گشته . »
واين اشعار را به بلاغتى تمام انشاد فرمود :
[ ابيات به مقتل أبى مخنف ( المشهور ) ارجاع شد ] 2 .
ابنزياد گوش فرا داشت تا شعر أو به پاى آمد . اين وقت فرمان داد تا سر أو را از تن دور كردند وجسد مطهرش ، در مسبخه به دار زدند .
1 . چون مقصود ابن زياد اين بود كه عبداللَّه از عثمان بدگويى كند وعبداللَّه حقيقت را گفت وبدگويى هم نكرد .
2 . عبداللَّه بن عفيف در اين اشعار پس از ذكر مقدمهء مناسبى كه در اشعار عربى مرسوم است ، پنج مطلب را تذكر مىدهد : 1 . بزرگى مصيبت حضرت سيد الشهدا عليه السلام واين كه تمام روى زمين بايد در اين فاجعهء عظما گريان باشند . 2 . پيمان شكنى وبىوفايى كوفيان . 3 . اظهار تأسف از محروميت ادراك شهادت در ركاب حضرت حسين عليه السلام . 4 . تهييج مردم عليه قاتلين آن حضرت . 5 . تمجيد وتقديس از أصحاب بزرگوار آن حضرت ودرود بر آنها .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 3 / 68 - 72