وتُوبُوا إلى التّوّابِ مِن سوءِ فِعْلِكُم * وإن لم تتُوبوا تُدْرِكُوا المَخازِيا
وكُونوا ضِراباً بالسُّيوفِ وبالقَنا * تفُوزوا كما فازَ الّذي كانَ ساعيا
وإخوانُنا كانوا إذا اللّيل جنّهم * تَلَوْا طُولَهُ القرآن ثمّ المَثانيا
أصابَهُمُ أهل الشّقاوةِ والغَوى * فَحَتّى مَتى لا يُبْعَثُ الجَيْشُ عادِيا
عَلَيْهِم سلامُ اللَّهُ ما هبّت الصَّبا * وما لاحَ نَجْمٌ أو تَحَدَّرَ هاوِيا
( 3 * * )
قال : « 1 » فلمّا فرغ من شعره ( 2 * * ) أمر به ابن زياد ( لعنه اللَّه ) « 1 » فضُربت عنقه وصلب . « 2 »
مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 107 - 109 / عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 480 - 481 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 222
هامش
( 1 - 1 ) [ الأسرار : ثمّ قطع عليه ابن زياد شعره وأمر بضرب عنقه ] .
( 2 ) - چون نظرش بر أو افتاد گفت : « الحمد للَّهكه خدا تو را ذليل كرد . »
ابن عفيف گفت : « اى دشمن ! به چه چيز مرا ذليل كرد ، به خدا سوگند كه اگر چشم مىداشتم ، كار را بر تو تنگ مىكردم . »
ابن زياد گفت : « اى دشمن خدا ! چه مىگويى در حق عثمان ؟ »
ابن عفيف گفت : « اى ولدالزناى غلام بنى علاج واى پسر مرجانه ! با عثمان چه كار ؟ اگر به حق بود يا باطل خدا ميان أو وكشندگان أو حكم خواهد كرد ، وليكن از من سؤال كن از خودت وپدرت ويزيد وپدرش تا تو را به نسب وحسب تو وأو خبر دهم . »
پسر زياد گفت : « هيچ سؤال از تو نمىكنم تا شربت مرگ را بچشى . »
ابن عفيف گفت : « الحمد للَّهرب العالمين ، من پيوسته از پروردگار خود سؤال مىكردم پيش از آن كه تو از مادر متولد شوى كه خدا شهادت روزى من كند ، ودعا مىكردم كه شهادت من بر دست ملعونترين خلق باشد ودشمنترين ايشان نزد خدا ، چون نابينا شدم از شهادت نااميد گرديدم ، والحال بحمد اللَّه خدا بعد از نااميدى مرا شهادت روزى كرد ودعاى قديم مرا مستجاب گردانيد . »
پسر زياد حكم كرد كه آن بيچاره را گردن زدند وبر دار كشيد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 721 - 722
در پايان كار أو را مأخوذ داشتند ، وبه نزد ابنزياد آوردند .
فلمّا رآه ، قال : « الحمد للَّهالّذي أخزاك ، فقال له عبداللَّه بن عفيف : يا عدوّ اللَّه ! بما أخزاني اللَّه ؟ واللَّه لو فرّج لي عن بصري ، ضاق عليك موردي ومصدري . »
گاهى كه عبيداللَّه را ديدار كرد ، گفت : « سپاس خداى را كه تو را خوار وذليل ساخت . »
عبداللَّه گفت : « اى دشمن خدا ! بهچه چيز خداوند مرا ذليل فرمود ؟ سوگند با خداى ، اگر چشم من روشن -