النّويري ، نهاية الإرب ، 21 / 31 - 32 / مثله : القمّي ، نفس المموم ، / 599
وبعث عبداللَّه بن كامل إلى حكيم بن الطّفيل السّنبسيّ وكان قد أخذ سلب العبّاس ورماه بسهم ، فأخذوه قبل وصوله إلى المختار ونصبوه هدفاً ورموه بالسّهام .
المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 250
سِنْبُس بن معاوية ، ثُعَل بن عمرو بن الغوث بن جُلْهُمة ( وهو طيّىء ) بن أدد يَشْجُب ابن عريب بن زيد بن كهلان بن سبأ .
ابن حزم ، جمهرة الأنساب ، / 398 ، 400 ، 402
السّنبسيّ بالسّين المهملة المكسورة ثمّ النّون السّاكنة ثمّ الباء الموحّدة المضمومة ثمّ
هامش
- سلاح وسَلَب عباس بن علي رضي الله عنه را گرفته بود وتيرى به جانب أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه انداخته وچون أو را به نظر مختار رسانيدند ، گفت : « اى دشمن خدا ! تو آن كسى كه بر زبان تو مىگذشته كه من تيرى به طرف امام حسين رضي الله عنه افكندم وآن بر بال أو رسيده ، ضررى به امام حسين نرسيد ؟ »
آنگاه فرمود تا به يكبار أصحاب قبضهء أو را تيردوز كردند .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 242
سپس مختار دنبال حكيمبن طفيل طايى فرستاد كه جامههاى عباس بن علي را ربوده بود وتيرى به حسين انداخته ومىگفت : « تيرم به پيراهنش آويخت وبه أو آسيبى نرسانيد . »
أصحاب مختار أو را گرفتند وكسانش نزد عدى بن حاتم رفتند وأو را واسطه كردند . عدى با مأموران أو سخن گفت وجواب دادند : اختيار با مختار است . عدى نزد مختار رفت ، مختار شفاعت أو را دربارهء چند تن از عشيره اش كه روز ميدان سبيع آنها را گرفته بود ، پذيرفته بود . شيعه گفتند : « مبادا شفاعت أو را دربارهء أو بپذيرد . »
أو را تيرباران كردند وكشتند به سزاى آن كه به حسين عليه السلام تير زده بود وتنش را چون خارپشت كردند . عدى بن حاتم نزد مختار رفت وأو را دربر خود نشانيد ودربارهء أو شفاعت كرد ومختار گفت : « رواست كه كشندگان حسين را رها كنم ؟ »
گفت : « أو را به دروغ متهم كردند . »
گفت : « اگر چنين است ، أو را به تو وامىگذاريم . »
ابنكامل وارد شد وخبر قتل أو را به مختار داد وگفت : « چرا در قتل أو شتاب كرديد وچرا أو را نزد من نياورديد ؟ »
ولى در دل از كشتن أو شاد بود . ابن كامل گفت : « شيعيان أو را به زور گرفتند وكشتند . »
عدى به ابنكامل گفت : « دروغ مىگويى . گمان بردى كه بهتر از تو كسى شفاعت مرا دربارهء أو قبول مىكند وأو را كشتى ؟ »
ابنكامل أو را دشنام داد ومختار أو را جلو گرفت .
كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 313